واقعه بود و از امام زين العابدين عليه السّلام مروى است « 1 » كه فرمود : از آن وقت كه از مدينه بيرون آمديم تا به كربلا رسيديم در هيچ منزلى فرود نيامديم و رحلت نكرديم كه آن حضرت عليه السّلام يحيى بن زكريا را ياد نكند .
و روزى در منزلى فرود آمده فرمود كه از وقايع و حوادث دنيا هيچ چيزى نزد اللّه تعالى آن قدر بدتر ننمود و مكروهتر نبود كه واقعهء يحيى و بردن سر او به نزد ياغى باغى . و مشهور است « 2 » كه سرخى كه در آسمان بهم مىرسد كه آن را شفق مىگويند قبل از واقعهء يحيى نبود و در آن وقت بهم رسيد و بعد از مدتى بر طرف شد باز در حادثه شاه شهدا بهم رسيد .
و از امام محمد باقر عليه السّلام مروى است « 3 » كه فرمود كه قاتل يحيى بن زكريا و قاتل حسين بن على عليهم السّلام هر دو ولد الزنا بودند و آسمان سرخ نشد الا از براى اين هر دو مظلوم و تا قيامت باقى خواهد بود و در كتاب تحفة الابرار « 4 » از رسول خدا نقل كرده كه فرمود : « ما بكت السماء على احد الاعلى يحيى بن زكريا و الحسين بن على و حمرتها بكاؤها » ؛ يعنى هرگز آسمان بر كسى گريه نكرد مگر بر يحيى بن زكريا و حسين بن على و گريهء آسمان سرخى اوست و دليل امامت آن حضرت به موجب نصى است كه از حضرت رسول خدا مكرر دربارهء آن حضرت واقع شده بود و از امير المؤمنين نيز به كرّات صدور يافته چنانچه بعضى از آن قبل ازين مذكور شد و به طريقى كه ايشان عليهم السّلام وصيت نمودهاند نيز ثابت شده و اطاعت آن حضرت بر همهء اهل عالم لازم گشته ليكن دعواى امامت نكردن و طلب حق خود ننمودن در آن مدت چند جهت داشت :
يكى به جهت تقيه بود و يكى به جهت صلحى كه ميانهء امام حسن عليه السّلام و معاويهء
هامش
( 1 ) . ارشاد شيخ مفيد 2 / 132 .
( 2 ) . حلية الاولياء 2 / 276 ؛ كامل الزيارات ص 95 - 98 .
( 3 ) . كشف الغمه 2 / 221 .
( 4 ) . كامل الزيارات ص 95 .