و بقى ما علينا » ؛ يعنى حق تعالى رحمت كناد بر مسلم كه به روح و ريحان و جنت نعيم رسيد و قضا كرده شد آنچه بر او بود و باقى مانده آنچه از براى ماست . و چون به كربلا رسيد كوفيان از ابن زياد ملعون ترسيده از كرده پشيمان شدند و نوشتههاى خود را نانوشته انگاشته منكر شدند و ابن زياد لعين آن حضرت را به بيعت يزيد فاسق پليد مىخواند و رخصت برگشتن به حرمين نمىداد . آن حضرت دل بر حرب نهاد و اين بعد از آن بود كه فوج فوج لشكر از كوفه مىرسيدند و در برابرش صف مىكشيدند تا آنكه عدد سواره و پياده به قول صاحب كشف الغمه به بيست و دو هزار كس رسيد . « 1 »
و بنابر روايتى كه در « مقتل ابن بابويه » و « مقتل ابن طاوس » « 2 » مسطور است ، عدد لشكر مخالف به صد هزار كس رسيد و با آن حضرت از خويش و بيگانه بيش از هشتاد و دو و به قول مشهور بيش از هفتاد و دو تن نبودند و با وجود اين در خاطرش ملالى و در دلش اضطرابى بهم نرسيد و با قلّت انصار و كثرت اعدا ، صبرى نمود و با اعدا حربى كرد كه مگر پدرش حيدر صفدر در صفين و جمل كرده باشد و تيغى كار فرموده كه مگر على عليه السّلام در بدر و احد كار فرموده باشد تا به حدى كه مردمان ، شجاعت حضرت امير المؤمنين را فراموش كردند و شجاعت او در ميان عرب مثل شد .
چه در مقتل روايتى مذكور است كه عدد كشتگان آن حضرت به تنهائى به چهار هزار كس رسيده بود با آنكه بسيارى بودند كه آن حضرت قادر بر كشتن ايشان مىبود و به دم تيغش مىآمدند و نمىكشت و سرّ آن را كسى نمىدانست تا آنكه از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ، پرسيدند كه سرّ اين چه بود ؟ فرمود كه چون جدم مىدانست
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 2 / 259 .
( 2 ) . در كتاب « لهوف ابن طاوس ) اين مطلب را نيافتم و احتمال دارد « كتاب مقتل » او غير از « لهوف » باشد .
براى اطلاع بيشتر ر . ك : « كتابخانه ابن طاوس » ص 75 - 80 .