كه در صلب آن جمع شيعيان هستند ايشان را به همين جهت نمىكشت .
حاصل آنكه چون آن حضرت را نزد اللّه تعالى مرتبهاى بود كه بدون شهادت به آن مرتبه رسيدن ممكن نبود ، بنابراين كوشش فرمود تا خود را بدان مرتبه عظيم رسانيد « 1 » و در اخبار آمده كه هيچيك از آن ملاعين كه در صحراى كربلا حاضر شده بودند نبود كه به بلاى و عقوبتى گرفتار نشدند و محل عبرت ديگران نگرديدند و به رسوائى هرچه تمامتر به جهنم و اصل نشدند .
و مشهور است « 2 » كه عمر سعد - عليه اللعنة و العذاب - به چندين مدت پيش از واقعهء كربلا هرگاه به مسجد در مىآمد هر كه را نظر بر او مىافتاد بىاختيار مىگفت :
« هذا قاتل حسين بن على عليه السّلام » « 3 » ؛ يعنى اين ملعون كشنده حسين بن على عليه السّلام است تا آنكه روزى به خدمت امام حسين عليه السّلام آمد و گفت : اين سفيهان را گمان اين است كه من قاتل تو خواهم بود ؟ آن حضرت تبسم نموده در جواب فرمود كه آنهائى كه اين سخن بر زبان مىرانند سفيه نيستند كلمهء حقى است كه ظهور خواهد يافت بر زبان ايشان جارى مىگردد و ليكن تو اى عمر ! به يقين بدان كه بعد از من يك بار شكم را از گندم عراق سير نخواهى كرد و زندگانى تو بعد از من نخواهد بود مگر اندكى . « 4 »
و آخر چنان شد كه آن حضرت خبر داده بود ، به اندك فرصتى « مختار » پيدا شد و هر يك از اين ملاعين خصوصا عمر سعد را به زجرى به جهنم فرستاد كه به از آن ممكن نبود و به همان وجهى كه حق تعالى انتقام واقعهء يحيى بن زكريا را از طايفهء بنى اسرائيل كشيده بود درين امت از اين ملاعين كشيد ؛ چه بعينه اين واقعه مثل آن
هامش
( 1 ) . چهار بيت شعر و هشت سطر نثر دارد ( كاشف الحق ص 358 ) .
( 2 ) . حضرت على عليه السّلام به سعد بن وقّاص خطاب كرده و فرمود : « . . . در خانه او بچّهاى است كه فرزندم حسين را خواهد كشت » . در آن روز كه على عليه السّلام اين فرمايش را كرد ، عمر بن سعد روى زانوى پدرش در مسجد نشسته بود . [ ر . ك : كامل الزيارات ص 75 ]
( 3 ) . ارشاد شيخ مفيد 2 / 132 .
( 4 ) . ارشاد شيخ مفيد 2 / 132 .