تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
بستر نشست و اين شعر را خواند :
بتجلّدى للشّامتين اريهم * أنّى لريب الدّهر لا اتضعضع
؛ يعنى به جلدى و تندى شماتت‌كننده را مىنمايم كه بليّه و حوادث زمان مرا ذليل و خوار نمىتواند كرد . فى الفور امام حسن عليه السّلام بيتى از همان قصيده خواند كه :
و اذا المنيّة انشبت اظفارها * الفيت كلّ تميمة لا تنفع
؛ يعنى هرگاه منيّه كه مرگ است چنگ فرو برد و ناخن بند كرد هر تميمه را ، يعنى تعويذ و مهرهء كه از براى چشم زخم بر كسى مىآويزند بياويزى و ببندى ، نفعى نمىرساند . و اگر سالها فكر كند جوابى در برابر آن بهتر از اين خصوصا كه هم از اين قصيده باشد بهم نمىتواند رساند . و در شباهت سيرتى به جد و پدر ، همين عمل كافى است كه شبى به راهى مىرفت شنيد كه شخصى با حق تعالى مناجاتى دارد و مىگويد : خدايا ! از تو ده هزار درهم مىخواهم كه بعضى را در وجه قرض و بعضى را در ما يحتاج خود صرف كنم . چون آن جناب شنيد و به خانه رسيد پرسيد : از مال دنيا در خانه ما چه چيز باشد ؟ خبر دادند كه ده هزار درهم مانده . آن مبلغ را به خانه آن مرد فرستاد و قوت فردا را حواله به خزانه پروردگار نمود . اگر چه حافظ ابو نعيم اصفهانى كه از مشاهير علماى اهل سنت است در كتاب « حليه » از اين بهتر نقلى نموده « 1 » و آن اين است كه به سند صحيح ذكر كرده كه امام حسن عليه السّلام دو بار از مال و منال خود بيرون رفت چنانچه در خانه او از صامت و ناطق هيچ نماند و همه را در راه خدا به مستحق داد و سه كرت مال و اسباب خود را با حق تعالى قسمت نمود كه هرچه داشت حتى نعلينى كه در پا مىكرد يكى را به فقرا مىداد و يكى را از براى خود مىگذاشت و رياضت نفسانى آن حضرت تا به حدى بود كه همان حافظ در كتاب مذكور ذكر نموده « 2 » كه بيست مرتبه پياده از مدينه به مكه رفت به جهت زيارت
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء 2 / 37 . ( 2 ) . حلية الاولياء 2 / 37 .