تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
مىگوئى و ليكن در امرى داخل مىشوم و حالتى مشاهده مىشود كه مثل آن نديده‌ام و از مخلوقات الهى به جمعى وارد مىشوم كه به ايشان و امثال ايشان نرسيده‌ام ! پس برادرش تصديق او نموده گريان شد و بعد از آنكه امامت را به برادرش سپرد فرمود : وصيتى ديگر دارم و آن اينست كه چون مرا به وداع جدم رسول خدا ببرى به گمان آنكه مرا در نزد رسول خدا دفن مىنمائى سر راه بر تو خواهند گرفت و اراده فتنه فساد خواهند نمود تو را به جد و پدر قسم مىدهم كه صبر نمائى و ملاحظه فرمائى كه به قدر شيشه حجامى خون كسى در ميان ريخته نگردد . و آخر چنان شد كه آن حضرت فرموده بود وقتى كه او را به وداع جدش مىبردند عايشه بر استرى سوار شده و مروان لعين با جمعى از بنى اميه سلاح بر خود راست كردند و سر راه بر ايشان گرفتند . عايشه مىگفت : كى گذارم كه كسى را در خانهء من دفن كنيد كه من هرگز او را دوست نداشته‌ام ! و مروان مىگفت : عثمان را در آخر اقصاى مدينه دفن كنند و حسن بن على را در پهلوى رسول خدا مدفون سازند ، اين كجا روا باشد ! بنى هاشم تيغها از غلاف بيرون آوردند و به قول مشهور ابن عباس پيش رفته به مروان ، گفت : برو و فتنه را كوتاه كن كه حسن را به وداع جدش مىبرند و ايشان حرمت داشتن قبر رسول خدا را بهتر مىدانند و استعمال بيل و كلنگ و داخل شدن در خانهء او با آنكه از اويند بىرخصت او ، تجويز نمىنمايند و در پاس حرمت رسول اللّه چون ديگران نيستند و اگر اراده مىداشتند تو و قوم ترا آن قدرت نبود و نيست كه منع ايشان از اين قسم چيزى توانيد كرد و بعد از آن نزد عايشه رفت و گفت :
تجمّلت تبغّلت و لو عشت تفيّلت * لك التسع من الثّمن و فى الكلّ تصرّفت « 1 »
هامش
( 1 ) . اسرار الامامة طبرى ( مخطوط ) ص 261 از ابن عباس نقل كرده و « كتاب آثار احمدى » استرآبادى ، ص 488 .