تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
امير المؤمنين ، كلام هيچ‌كس را با كلام آن حضرت و خطبهء احدى را با خطبه‌ها او نمىتوان سنجيد و بعضى از خطب و مواعظ او در كشف الغمه مسطور است و در حاضر جوابى و بديهه يا بى كسى به او نمىرسيد و مروى است « 1 » كه روزى يهودى در كمال پريشانى و پيرى و بينوائى و بىقوتى از گرسنگى به جان و از فقر و احتياج به فغان آمده بود عنان مركب آن حضرت را گرفته گفت : يا بن رسول اللّه ! از تو انصاف مىخواهم . آن حضرت فرمود : در چه چيز يهودى ؟ گفت : در اينكه از جد تو مروى است كه « الدّنيا سجن المؤمن و جنّة الكافر » تو به اعتقاد خود مؤمنى و من كافر ، ترا اسبها و استرها و غلامان و چاكران و رختهاى فاخر و لباسهاى نيكو و خانه‌هاى خوب و كنيزان نفيس و فرشهاى رنگين و طعامهاى لذيذ مهيا و ميسر است و من دنيا را نسبت به تو بهشت مىبينم بلكه در بهشت بهتر از اين گمان ندارم و نسبت به من زندان است كه فقرم به نهايت رسيده و بىقوتى و مشقت و زحمت به كمال انجاميده . پس آن حضرت تبسم فرموده فى البديهه در جواب گفت : اى پير ! اگر تو نظر كنى به آنچه حق تعالى از براى مؤمنان معدّ و مهيّا گردانيده است در آخرت از آن نعمتها كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده ، خواهى دانست كه من درين دنيا در زندانم و تو اگر با اين كمال زحمت و محنت ببينى آنچه از براى كفار و منافقين در آن نشأه مقرر و مقدّر شده از عذابهاى گوناگون ، هرآينه مىدانى كه تو امروز در بهشتى با نهايت فراغت . و اگر كسى نيك در اين جواب تأمل نمايد مىداند كه اين كلامى است كه سر نزده الا از مشكاة نور نبوت و صادر نگشته الّا از تأييد موروثى و از آثار معالم رسالت و ملا سعد الدين در كتاب مطوّل در مبحث « استعاره » آورده است « 2 » كه معاويه بيمار بود امام حسن عليه السّلام به عيادتش رفت و معاويه چون امام حسن عليه السّلام را ديد بر
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 2 / 171 ؛ فصول المهمة ص 155 . ( 2 ) . مطوّل تفتازانى ص 305 .