اصحاب بعد از نماز عصر از مسجد بيرون آمده بودند ابى بكر امام حسن عليه السّلام را ديد كه با طفلان بازى مىكند او را بر دوش گرفته گفت : « بابى ، شبيه بالنبى صلّى اللّه عليه و آله ليس شبيها بعلى و على عليه السّلام يضحك » « 1 » ؛ يعنى پدرم فداى او باد كه به نبى صلّى اللّه عليه و آله شبيه است نه بر على و على عليه السّلام مىشنيد و مىخنديد . و چنانچه در صورت هيچ كس از آن حضرت به رسول خدا شبيهتر نبود ، در سيرت نيز از او شبيهتر به رسول اللّه نبود .
و معجزات آن حضرت را نيز حدى و نهايتى نيست و از آن جمله در كتاب كشف الغمه مذكور است « 2 » كه در راه مكه يكى از اولاد زبير در خدمت آن حضرت بود و به امامت او اقرار داشت و در منزلى از منازل در پاى درخت خرمائى فرشى گسترده بودند آن زبيرى نگاهى به آن درخت كرده گفت : كاش اين درخت را رطبى مىبود كه كام ما را شيرين مىكرد ! امام عليه السّلام آن سخن را شنيده فرمود كه مگر رطب آرزو دارى ؟ گفت : آرزو كردهام اگر مىبود مىخوردم . فى الفور آن حضرت دست مبارك به مناجات به درگاه قاضى الحاجات برآورده لب مبارك را مىجنبانيد و لكن كسى فهم آن نمىكرد كه چه مىگويد ، فى الحال آن درخت سبز شده شكوفه بيرون آورد و دانه بسته شد و بباليد و رنگ به رنگ شد تا رطب رسيده گشت ! و شتردارى كه همراه بود گفت : « هذا سحر عجيب ! » آن حضرت فرمود : « ويلك ليس بسحر بل دعوة ابن نبى مستجاب » ؛ يعنى واى بر تو ! كه اين عمل را سحر مىدانى ؛ اين سحر نيست بلكه دعاى فرزند پيغمبر است كه به درگاه الهى به اجابت رسيده . پس كسى بر آن درخت برآمد و رطبها به زير آورد هر كه همراه بود از آن رطب خورد و همه مردمان را كفايت آمد .
و در همان كتاب و كتاب « فصول المهمه » و كتاب « خرايج » بسيارى از معجزات آن حضرت مذكور است و همچنين در علم و عمل و زهد و عبادت بعد از
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 4 / 227 .
( 2 ) . كشف الغمه 2 / 183 و 184 .