تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
كه او از هيچ اراده و كارى عاجز نباشد . و حبابه آن سنگ را برداشته رفت . بعد از رحلت آن حضرت ، روزى در مسجد كوفه به خدمت امام حسن عليه السّلام آمده سلام كرد و آن حضرت به او خطاب فرمود كه تو حبابه نيستى ؟ گفت : بلى ! فرمود : آن سنگ را بده . چون داد مهرى به همان طريق بر پهلوى او زد . باز در مسجد رسول خدا ، خدمت امام حسين عليه السّلام آمده رسم ترحيب به جا آورده امام عليه السّلام به او گفت : آمده‌اى كه نشانهء امامت را ببينى ؟ گفت : بلى ! فرمود كه سنگ را بده . گرفته مهر نمود . گفت كه بعد از آنكه على بن الحسين عليه السّلام را ديدم عمر من به صد و سيزده سال رسيده بود و از زندگانى مأيوس شده و از طلب نشان امامت نوميد گشته بودم آن حضرت به انگشت سبّابه به من اشاره نمود من جوان شدم و مهر بر آن سنگ نهاد و من تا زمان امام رضا عليه السّلام ماندم . امام محمد باقر و امام جعفر صادق و امام موسى كاظم و امام ثامن عليهم السّلام جميعا آن سنگ را نقش نمودند . بعد از آنكه امام رضا عليه السّلام آن سنگ را مهر نمود نه ماه ديگر حبابه زنده بود بعد از آن نه ماه به رحمت الهى و اصل شد و حكايت والبيه و طول عمر او و جوان شدنش به اشارهء امام زين العابدين عليه السّلام و طلب كردن علامات امامت به نزد مخالف و مؤالف به صحت رسيده . و ايضا در آن دو كتاب مذكور و مسطور است « 1 » كه در وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام از مدينه متوجه بصره و كوفه بود كتب و بعضى چيزها كه از رسول خدا نزد او بود به ام المؤمنين ام السلمة سپرده بود . چون امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح نموده و به مدينه تشريف برد ام سلمه آنها را به آن حضرت تسليم نمود و در كتاب مستطاب كافى كلينى از امام محمد باقر عليه السّلام نقل نمود كه آن حضرت نقل فرموده از امير المؤمنين عليه السّلام كه « لما حضرته الوفاة قال لابنه الحسن عليه السّلام : ادن منى حتى أسرّ اليك ما أسرّ الى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ائتمنك على ما ائتمننى ففعل » « 2 » ؛ يعنى چون امير المؤمنين
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 2 / 158 . ( 2 ) . كافى كلينى 1 / 297 .