فرزندان ، امام حسن عليه السّلام را به وصايت و امر خلافت مخصوص ساخت و اهل بيت و رؤساى شيعه را جمع نموده كتاب و اسلحه و هرچه از رسول خدا به او رسيده بود به حسن تسليم نموده و فرمود كه رسول خدا امر نموده كه آنچه از آن حضرت به او رسيده به تو تسليم نمايم و همچنين او را مأمور ساخته كه در وقت رحلت ، آنها را به برادرت حسين عليه السّلام تسليم نمايى ؛ بعد از آن به جناب امام حسين عليه السّلام متوجه شده فرمود كه تو را رسول خدا نيز امر فرموده كه در حالتى كه به عالم بقا متوجه باشى آنچه به تو رسيده باشد به اين پسرت تسليم نمايى و اشاره به على بن الحسين عليه السّلام نمود كه در آنجا حاضر بود و در آن وقت از سن امام زين العابدين عليه السّلام دو سال و چند ماه گذشته بود و دست على بن الحسين را به دست گرفته به او خطاب نمود كه همچنين تو را فرمود كه در وقت وفات امانتهاى مذكوره را به پسر خود امام محمد باقر بسپارى و او را از رسول خدا و از من سلام برسانى ؛ پس متوجه به جانب امام حسين عليه السّلام شده او را وصيتى طولانى فرمود كه در كشف الغمه و غيره مسطور است . « 1 »
و از جملهء حكايات دالّه بر امامت ائمه معصومين عليهم السّلام يكى حكايت « حبابه والبيّه » است و صاحب فصول المهمه و مؤلف كشف الغمه و ديگران از مخالف و مؤالف نقل نمودهاند « 2 » كه حبابه در رحبهء مسجد كوفه به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام آمده گفت : يا امير المؤمنين ! نشانه و علامت امامت چه چيز است مرا خبر ده آن را ، كه حق تعالى ترا مستغرق رحمت خود گرداند ؟ پس آن حضرت به دست مبارك اشاره نمود به پاره سنگى رخام كه آنجا افتاده بود و گفت آن را بيار ؛ انگشتر مبارك خود را بر آن زده نقش كرد چنانچه بر موم نقش زنند و فرمود : اى حبابه ! هر كه دعوى امامت كند و قادر باشد كه چنين نقش بر چنين سنگى به نحوى كه من كردم بكند به تحقيق بدان كه امام به حق است و اطاعت او واجب است ؛ چه امام آن است
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 2 / 158 .
( 2 ) . كشف الغمّة 2 / 160 .