و حكايت طير و ابن ملجم ملعون نيز اگر چه مشهور است ليكن به طريقى كه در كشف الغمه و در فصول المهمه مذكور است « 1 » كه ابو القاسم حسين بن محمد كه به « ابن رقا » مشهور است نقل نموده كه در مسجد الحرام در مقام ابراهيم راهبى را ديدم كه جمعى كثير به دورش در آمده بودند و سبب اسلام خود را بيان مىنمود و چنين مىگفت : كه در صومعه خود نشسته بودم ديدم كه مرغى بزرگ از هوا در آمد بر سر سنگى كه در كنار دريا بود نشست و ربع آدمى را قى كرده پرواز نمود و بعد از لحظهاى بازآمد و ربع ديگر را قى كرده و همچنين تا تمامى را قى كرده پرواز نمود و آن اعضاء به هم نزديك شده به يكديگر چسبيده شخصى كريه منظر برخاست و به هر طرف نگاه مىكرد من در تعجب بودم كه به يك بار همان مرغ ، باز از هوا به زير آمد و يك ربع او را به منقار از بدن او جدا نموده فرو برد و به پرواز در آمده و رفت و بعد از لحظهاى آمد و ربع ديگر را ربود و به همان طريق مىآمد تا تمامى اعضاى او را فرو برده از نظر من غايب شد و من متفكر بودم و حسرت مىخوردم كه چرا از آن شخص نپرسيدم كه تو كيستى و اين چه حالت است تا روز ديگر همان صورت در همان وقت روى نمود و چون ديدم كه او زنده شد و بايستاد نزديك او رفتم و پرسيدم كه تو كيستى ؟ جوابم نداد . گفتم : به حق آنكه تو را خلق كرده است كه بگو تو چه كسى و چه نام دارى و چه كردهاى ؟ گفت : من ابن ملجم مرادىام كه على بن ابى طالب عليه السّلام را كشتهام ، از آن روز حق تعالى اين مرغ را بر من موكل كرده است كه هر روز به جزاى آن عمل مرا به اين نحو كه ديدى مىكشد و زنده مىكند . درين حرف بوديم كه ديديم آن مرغ آمده به طريق اول ربعى از او كنده پرواز نمود تا به آخر چون من از احوال على بن ابى طالب عليه السّلام تفحص نمودم گفتند ابن عم رسول خدا و وصى او بود . بدين سبب اسلام آوردم و آن صورت عجيب باعث هدايت من شد و موضع قبر آن حضرت غرّى است كه به نجف اشرف مشهور است و طايفه اثنى
هامش
( 1 ) . كشف الغمه 2 / 60 ؛ فصول المهمّه ص 140 ؛ الخرائج راوندى 1 / 216 .