صبر كن تا على عليه السّلام پيدا شود . و من توقف نمودم تا على عليه السّلام به مسجد آمد آن مرد سؤال نمود على عليه السّلام فرمود : « هدم الاسلام ما كان قبله هى عندك على واحدة » ؛ يعنى مسلمانى بر طرف مىكند هر چيزى را كه پيش از آن بوده و آن طلاق كه در كفر واقع شده آن حساب نيست ، طلاق همان يكى است كه در اسلام دادهاى . عمر گفت : آن روز مباد كه تو به اين مسجد نيائى . آن مرد حضرت را دعاى خير كرده برفت .
قضيه ديگر « 1 » آنكه شخصى به سفرى رفته بود بعد از آنكه آمد به شش ماه زنش را وضع حمل واقع شد و آن امر بر او مشكل آمده بود ، زنش را به نزد عمر آورد عمر حكم به رجم نمود ! ؟ و پيش از آنكه سنگسار كنند حضرت امير واقف شده منع نموده فرمود كه حق تعالى در قرآن مجيد فرموده :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
« 2 » دو سال مدت شير خوردن است و شش ماه مدت اقل حمل است و اين فرزند از اين شخص است و اين زن بىگناه است . آن مرد و آن زن حضرت امير عليه السّلام را دعا كرده شكر حق تعالى به جاى آوردند . عمر گفت : « لو لا على لهلك عمر » .
قضيه ديگر « 3 » آنكه شخصى را دو زن بود و از حسدى كه زنان را با يكديگر مىباشد يكى از آن دو زن خواست كه شوهر را از آن زن ديگر برنجاند فكرش به جائى نمىرسيد آخر الامر سفيدى تخم مرغ را بر جامهء او ريخت و گفت بيگانهاى را با او ديدم و اثر آن در جامهء او مشاهده و شاهد است . قضيه را به عمر رسانيدند عمر حكم به عقوبت نمود ! ؟ حضرت امير خبردار شده منع فرمود و آب گرم طلبيده به آن موضع ريخت ، سفيدى تخم مرغ بسته شد بر عمر و ديگران ظاهر شد كه آن زن مكر كرده است . پس از آن ، يكى را حد قذف زد و آن ديگرى را از تهمت خلاصى داد . عمر گفت : « لو لا على لهلك عمر » .
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 365 .
( 2 ) . سوره احقاف ، آيه 15 .
( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 367 .