بسيارى عمر گفت : « اين مفرّج الكروب ، اين ابو الحسن ! » ؛ يعنى كجاست برطرفكننده غمها و محنتها ، ابو الحسن على بن ابى طالب ! پس زنان را به صبر امر نمود تا امير المؤمنين عليه السّلام به زيارت رسول خدا آمد عمر قصه را بر او عرض كرد . پس حضرت دو قاروره طلب نمود تا وزن كردند و به هر زنى حكم نمود كه شير در آن دو قاروره بدوشند و بار هر دو را وزن نمودند يكى از آن دو شير در وزن زياده بود . پس فرمود كه مادر پسر ، آن است كه شيرش سنگين است و دختر را به زنى داد كه شيرش سبك بود و چون لم « 1 » آن را پرسيدند فرمود كه حق تعالى فرموده كه
فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ
« 2 » نصيب پسر را دو برابر نصيب دختر گردانيده و اطبّاء از اينجا استدلال كردهاند به اينكه شير دختر سبكتر است .
واقعه ديگر « 3 » آنكه در وقت خلافت عمر شخصى به قتل پسر كسى اقدام نموده بود عمر قاتل را به دست پدر مقتول داد او را زخم چندى زدند به گمان اينكه كشته شده است گذاشتند و اتفاقا آن مرد را رمقى مانده بود به خانهاش بردند و جراحتهايش را دوخته مرهم بر آن نهادند و زنده ماند ، بعد از چند روز از خانه بيرون آمد و صاحبان خون او را ديدند و كشانكشانش به نزد عمر آوردند كه بار ديگرش بكشند . آن مظلوم ، كسى نزد امير المؤمنين فرستاده استغاثه نمود كه مرا كشتهاند و بار ديگر به امر خليفه مرا مىكشند . حضرت به مسجد رسول خدا آمده مانع شد از عمر پرسيد كه اين چه حكم است كه كردهاى در حق اين مرد ؟ جواب داد كه حق تعالى فرموده :
النَّفْسَ بِالنَّفْسِ
« 4 » آن حضرت فرمود كه آيا شما او را قصاص نكردهايد ؟ گفتند : بلى كردهايم ليكن زنده مانده . فرمود كه حكم من آن است كه او را بگذاريد تا برود . پدر مقتول گفت : خون پسر من ضايع بماند ؟ فرمود كه اگر تو را بر او
هامش
( 1 ) . لم آن - علت آن
( 2 ) . سوره نساء ، آيه 176 .
( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 365 و 366 .
( 4 ) . سوره مائده ، آيه 45 .