تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
شوهرش آيد و دختر را عقد كند روزى او را بىهوش كرده زنان همسايه را بخواند و با انگشت بكارت دختر را ازاله نمود . چون شوهرش از سفر بازآمد آن دختر را به زنا متهم ساخت . پس داورى به نزد عمر آوردند عمر آن دختر بىگناه را خواست كه عقوبت كند حضرت امير المؤمنين عليه السّلام خبر يافته به مسجد آمد آن زن و زنان ديگر را حاضر ساخت و « تفريق شهود » نموده زنان همسايه هر يك به نحوى گواهى دادند كه كيد آن زن بر مردمان ظاهر شد و او را اخراج نموده الزام مهر المثل و ازالهء بكارت بر او نموده يتيمه را به زنى به آن مرد داد و كابينش از مال خود داد . عمر گفت : « لو لا على لهلك عمر » و اگر چه در مدت ده سال كه ايام خلافت عمر بود هيچ ماهى بلكه هيچ هفته‌اى بلكه هيچ روزى نگذشته كه از اين قسم حكمها واقع نشده باشد خوفا لطول المقال به همين قدر اكتفا نمود .

و اما قضايا و وقايع در عهد خلافت عثمان

كه دوازده سال بود و وقايعى كه در زمان خلافت آن حضرت و ايام حروب ناكثين و قاسطين و مارقين ظهور يافته از حد و حصر بيرون است و بسيارى از آن در شرح ابن ابى الحديد و در كتب سير و تواريخ مذكور است . بنابر اختصار بر سه واقعه كه در كتب فريقين مسطور است زينت‌بخش اين كتاب مىشود . از آن جمله يكى آن است « 1 » كه مرد تاجرى پسرى را با غلام به تجارت به كوفه فرستاده پسر و غلام هر دو در سن و رنگ و قد بهم نزديك بودند و غلام از تحكم پسر در رنج بوده كلاه غلامى از سر نهاد لباس خواجگى در بر كرده با پسر گفت : خواجه منم و غلام توئى و به هر قاضى و حاكمى كه رفتند حكم و امتياز نتوانست كرد و كسى غلام از خواجه باز نشناخت تا آنكه به خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رفته ماجرا را معروض داشتند . آن حضرت ، قنبر را امر فرمود كه دو سوراخ در ديوارى كن و آن دو پسر را سر از سوراخ بيرون كن . چون چنين كرد شمشير به دست قنبر داد كه
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 380 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 625 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده