تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
حق خون پسر است او را هم بر تو حق آن ضربتها است كه بر او زده‌اى ترا بايد صبر نمود تا در عوض آن ضربتها زخمها بر تو زند چون تو نيز زخمها را به كنى و زنده بمانى او را بكش . گفت : البته چنين است چنانچه تو را بر او حق است او را نيز بر تو حق است . گفت : من از سر خون پسر خود گذشتم و او را عفو نمودم . حضرت فرمود كه او نيز تو را عفو كرد . پس برين صلح كردند و صلح نامه‌اى نوشتند و عمر دست به دعا برداشته و گفت : حمد مر آن خداى را كه شما اهل بيت را به جهت هدايت در ميان خلايق نصب فرموده و گفت : « لو لا على لهلك عمر » . قضيهء ديگر « 1 » آنكه زنى را به نزد عمر آوردند كه حامله بود و حملش از زنا به هم رسيده ، عمر فى الفور حكم به رجمش نمود . حضرت امير المؤمنين برين قضيه مطلع شده فرمود : كه تو نشنيده‌اى آنكه حق تعالى فرموده :
وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
« 2 » ؛ يعنى كسى را به گناه كس ديگر نمىتوان گرفت و اگر مادر را گناه است و تو را بر او حكم مىرسد ، بر طفلى كه در شكم اوست دستى ندارى و او را چه گناه است ؟ گفت : پس به اين زن چه بايد كرد ؟ فرمود : او را بگذاريد تا بزايد و فرزندش را كفيلى بهم رسد در آن وقت حكم خود را بر او جارى گردان . پس عمر او را گذاشت و چون وضع حمل نمود فوت شد . چون خبر به عمر رسيد گفت : « لو لا على لهلك عمر » . قضيه ديگر « 3 » آنكه از ابو عثمان نهدى روايت نموده‌اند كه گفت : در مجلس عمر حاضر بودم كه مردى آمد و گفت زنى دارم كه در ايام كفر او را طلاق داده بودم و باز عقد نموده در اسلام نيز يك بار طلاقش داده‌ام ، اين دو طلاق است يا يك طلاق ؟ عمر سكوت ورزيده آن مرد بار ديگر پرسيد گفت : اگر جواب درست مىخواهى
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 362 . ( 2 ) . سوره فاطر ، آيه 18 . ( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 364 .