دشمن چراست . يكى سخن را به ياد مىدارد و يكى فراموش مىكند ، به چه سبب است ؟ يكى خواب راست و ديگر خواب دروغ چرا مىشود ؟
أبو بكر در جواب عاجز آمده به عمر متوسل شد و او در جواب تعلل مىورزيد تا على عليه السّلام حاضر شد . از او التماس حل آن نمودند . آن حضرت در جواب فرمود كه حق تعالى ارواح را پيش از ابدان به دو هزار سال آفريد و در اين مدت بعضى از ارواح را با بعضى الفت و التيام بود و بعضى از بعضى نفرت و جدائى « فما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » هر دو روح را كه آنجا با هم الفت داشتند درين نشأة هم ، با هم محبت مىورزند و دوست مىشوند و هر كرا از كسى كه نفرت دفع آميزش و آشنائى مىكند و رفته رفته به دشمنى و بغض منجر مىشود .
و چون حق تعالى آدم را آفريد در او دل را خلق كرده و پردهاى بر آن قرار داده هرچه بر آن وارد مىشود اگر در حاليست كه پرده بر روى آن نيست آن چيز در او جا مىكند و در دل مىماند و اگر در وقتى است كه آن پرده روى دل را گرفته در او جا نمىتواند كرد و باعث فراموشى مىشود و روح كه كارفرماى بدن است در وقت خواب تعلق از بدن برمىدارد و گاهى با ملائكه هم صحبت مىشود و گاهى با جن همراز مىگردد و آنچه از ملائكه مىبيند و مىشنود چون تعلق به بدن گرفت و آنها را به ياد آورد صورتپذير مىشود و رؤياى صادقه است و آن را كه از جنيان ديده و شنيده ، نمود بىبوديست و محض خيال و توهّم است و آن رؤياى كاذبه است .
پس آن دو تن در دست آن حضرت مسلمان شدند و در خدمت بودند تا در روز جنگ صفين به درجهء شهادت رسيدند . و ايضا در زمان حكومت أبي بكر شخصى كه او را رأس الجالوت مىگفتند به مدينه آمده از أبي بكر پرسيد كه چون تو جانشين رسول خدائى بگو كه اصل اشياء چيست و آن دو چيز كه با هم مىباشند و هرگز با يكديگر سخن نكردهاند كدامند ؟ و آن آبى كه نه از زمين بود و نه از آسمان كدام است ؟ و آن چيز كه نفس مىزند بىروح چه چيز است ؟ و آن قبرى كه با
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 617
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٦١٧