راست گفتهاند .
قضيه ديگر « 1 » آنكه كسى را به نزد أبي بكر آوردند كه شراب خورده بود أبو بكر آن مرد را حد فرمود ، آن مرد گفت : من در ميان جمعى بزرگ شدهام كه شراب را حلال مىدانند و مرا علمى به حرمت آن نبود . ابو بكر فروماند ! يكى از اصحاب گفت : چرا از على عليه السّلام نمىپرسى تا از حيرت بيرون آئى ؟ پس كس به خدمت آن حضرت فرستاد سؤال نمودند . آن حضرت فرمود كه ابى بكر را بگو دو شخص را به آن مرد همراه كند كه او را در ميان مهاجر و انصار بگرداند كه هيچكس آيهء تحريم خمر را بر او خوانده و يا او را خبر داده كه رسول خدا شراب را حرام كردهاند يا نه ؟
اگر دو كس گواهى دادند در همان وقت او را حد بزنند و الّا او را بگذارند . چون چنين كردند آن مرد در دعوى صادق بود از حد خلاص يافت .
قضيه ديگر « 2 » آنكه در عهد أبي بكر دو كس با هم به خصومت افتادند ، يكى گفته بود كه من با مادر آن ديگرى محتلم شدهام . أبو بكر او را حد فرمود . ديگران گفتند : تأمل بايد كرد و در حكم درماند ! آخر گفتند كه از على عليه السّلام بايد پرسيد .
آن حضرت فرمود كه خواب و سايهء شخص به هم مانند است ، اگر خواهند آن مرد را در آفتاب بدارند و بر سايهء او تازيانه بزنند لكن آن مرد را تهديد كن كه اگر بار ديگر حرفى كه باعث رنجش باشد خواهى گفت ترا سياست خواهم كرد و او را نيز از حد نامشروع أبو بكر خلاص كرد .
قضيه ديگر « 3 » آنكه دو مرد از علماى نصارى به نزد أبي بكر آمده سؤال كردند كه مكان دوستى و دشمنى و يادداشت و فراموشى و خواب راست و دروغ را تفاوت از كجاست و فرق به چه چيز است و يك كس با يكى دوست و با يكى
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 356 .
( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 356 .
( 3 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 357 .