تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤

و اما قضايا و احكامى كه در زمان خلافت أبو بكر از جناب امير المؤمنين عليه السّلام روى نموده و خاص و عام نقل نموده‌اند .

يكى آنكه رسولى از جانب روم به مدينه آمده بود و سؤالى چند داشت « 1 » از آن جمله آنكه از ابى بكر به گمان آنكه وصى رسول خداست پرسيد كه چه مىگوئيد در حق شخصى كه مىگويد كه من اميد بهشت ندارم و از آتش دوزخ نمىترسم و خوفى از خدا ندارم و ركوع و سجود در نماز به جا نمىآرم و مرده و خون مىخورم و به چيزى كه نديده‌ام گواهى مىدهم و فتنه را دوست مىدارم و حق را دشمنم و آن رسول در مجلسى كه همه اصحاب حاضر بودند اين سؤال نمود . أبو بكر بعد از تأمل بسيار به عمر رجوع كرد عمر گفت : چنين شخصى كه در حق خود چنين اعتراف نموده كفر بر كفر خود افزوده قتل او واجب است . رسول قيصر گفت : كسانى كه جواب اين مسأله را چنين گويند البته وصى رسول خدا نتوانند بود ! پس امير المؤمنين عليه السّلام حاضر شده فرمود كه مردى كه اين سخنان از او سر زده يكى از دوستان خدا و مردى از اولياء اللّه است و هر فقره از كلام او اشاره به سرّى است از اسرار ؛ اول آنكه گفته اميد بهشت ندارم ، يعنى به رحمت الهى اميدوارم چه مرد خدا آن است كه عبادت از براى بهشت نكند و او را رضاى الهى منظور باشد و آنكه گفته از آتش دوزخ نمىترسم ، يعنى ترس و بيم من از حق تعالى است و بندگى او نه به جهت ترس از دوزخ مىكنم و آنچه نبايد كرد چون نهى فرموده خود را از آن بازمىدارم نه آنكه از دوزخ او مىترسم . و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نيز خود فرموده است كه « الهى ! ما عبدتك طمعا فى جنتك و خوفا من نارك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك » « 2 » ؛ يعنى بار خدايا ! عبادت نمىكنم تو را از براى آنكه مرا طمعى در بهشت تو هست و يا آنكه ترس از
هامش
( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب 2 / 358 . ( 2 ) . شرح غرر و درر آمدى 2 / 580 .