تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
كه اشاره به آن كرده است اين باشد كه عمر به ظاهر هم ، فكر برگشتن از دين داشت و در خفا هم مىخواست ، لهذا از ياران استفسارى مىكرده تا ببيند كه از اصحاب كسى موافقت او مىكند يا نه و اين هوس ديگران را هم هست يا نه ؟ و چون از كسى جواب نشنيد و آنكه متصدى جواب شد آن چنان جوابى داد بر در شكر و حمد زده حضار را به آن حمد كردن از خود راضى نمود و هرگاه در زمان خلافت ظاهرى هم با او باشد يقين كه قضايا و احكام به او رجوع خواهد شد چه در هيچ حال به غير از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از او اعلمى نبود . و ايضا ابو المؤيد خوارزمى از ابو درداء نقل نموده كه گفت : « العلماء ثلاثه رجل بالشام و رجل بالكوفة و رجل بالمدينه و الذي بالشام يسئل عن الذي بالكوفة و هو يسئل عن الذي بالمدينة و هو لا يسئل احدا « 1 » » ؛ يعنى علماى دين اسلام كه از همه كس اعلم و داناترند منحصر در سه كس‌اند . يكى آن است كه در شام مىباشد و مراد از آن ، خودش بود ؛ دوم شخصى است كه در كوفه مىباشد ؛ يعنى عبد اللّه مسعود چه او از همهء اهل شام و عراق فقيه‌تر بود ؛ سيم كسى است كه در مدينه به سر مىبرد و از آن مقصودش امير المؤمنين عليه السّلام بود و بعد از آن گفت : من در مسائلى كه در مىمانم از عبد اللّه مسعود مىپرسم و عبد اللّه مسعود را مشكلى كه مىافتد و حل آن نتواند كرد از على عليه السّلام مىپرسد و طلب حل آن مسأله از او مىكند و امير المؤمنين عليه السّلام را به كسى احتياج نمىشود و چيزى بر او مشكل نمىماند كه از ديگران سؤالش بايد نمود . و ايضا ابو المؤيد در « مناقب » ذكر كرده كه كسى از « عطا » كه اعلم و افقه زمان بود پرسيد كه « أ كان فى اصحاب محمد اعلم من على عليه السّلام ؟ قال : لا و اللّه ما اعلمه » « 2 » ؛ يعنى آيا در اصحاب محمد كسى داناتر از على عليه السّلام بود ؟ گفت : نبود به خدا قسم و من يقين مىدانم كه هيچ احدى داناتر از او نبود .
هامش
( 1 ) . مناقب خوارزمى ص 102 . ( 2 ) . مناقب خوارزمى ص 90 .