و صاحب كشف الغمه و ابو المؤيد خوارزمى در « مناقب » خود حديثى از اينها نفيستر و عجيبتر نيز نقل كردهاند « 1 » و از محمد بن خالد ضبّى روايت كرده كه او گفت كه عمر بن خطاب روزى بر منبر گفت - در اثناى خواندن خطبه - كه « لو صرفناكم عما تعرفون الى ما تنكرون ما كنتم صانعين قال فسكتوا فقال : ذلك ثلثا فقام على عليه السّلام و قال : اذا كنا نستتيك فان تبت قبلناك فقال عمر : و ان لم اتب ، قال : اذا نضرب الذي فيه عيناك فقال الحمد للّه الذي جعل فى هذه الامة من اذا اعوججنا أقام او دنا » ؛ يعنى اگر ما برگردانيم شما امت محمد را از آن چيزى كه شناختهايد و دانستهايد كه دين اسلام است به سوى آن چيز كه منكر آنيد و از آن برگشتهايد كه كفر و بتپرستى است يعنى اگر شما را از اسلام به كفر اصلى برگردانيم شما چه خواهيد كرد و چه خواهيد گفت ؟ مردمان ساكت شدند و هيچ جواب نگفتند چون ديد كه هيچ كس در جواب هيچ نگفت ، سه بار اين حرف را تكرار كرد .
پس مرتضى على عليه السّلام كه در گوشهء مسجد نماز مىكرد از گفتگوى او بىتاب شده برخاست و فرمود كه آن خواهيم كرد كه چون ارادهء اينطور عملى كرده باشى تو را تكليف توبه خواهيم كرد اگر توبه كنى از تو قبول خواهيم كرد . پس عمر گفت : اگر توبه نكنم چه خواهيد كرد ؟ فرمود : اگر توبه نكنى گردنت خواهيم زد ! چون از امير المؤمنين عليه السّلام اين سخن را شنيد و غرض را فهميد خود را بر نادانيها زده از روى مغالطه و فريب دادن گفت : حمد مر خداى را كه در اين امت كسى را مقرر داشته و منصوب گردانيده كه هرگاه ما به راه كج افتيم ما را به راه راست دلالت مىكند و كجىهاى ما را راست مىگرداند .
و صاحب كشف الغمه بعد از آنكه اين حديث را نقل كرده نوشته است كه :
« هذا عجيب و فيه سرّ غريب يظهر لمن تأمله » ؛ يعنى اين حديث عجيبى است و درين سؤال و جواب سرى غريب است بر كسى كه تأمل كند ظاهر مىشود . و ظاهرا سرى
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 1 ، ص 118 ؛ مناقب خوارزمى ص 98 .