تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
خدا فرموده : « لقد اعطى على بن ابى طالب عليه السّلام تسعة اعشار العلم و ايم اللّه لقد شاركهم فى العشر العاشر » ؛ يعنى كه عطا كرده شده است به على بن ابى طالب نه جزو از علم از جملهء ده جزوى كه حق تعالى آفريده از براى جميع خلق و به خدا قسم كه او در يك جزو باقى ديگران هم ، شريك است . و احكام و قضاياى آن حضرت يا آن است كه در زمان رسول خدا و در حين حيات آن سرور بوده يا در وقت حكومت خلفاى ثلاثه يا در ايام خلافت خودش ؛ چه در حيات رسول اللّه به جهت آنكه بر امت ظاهر شود كه به غير از او كسى را استحقاق نيابت و جانشينى نيست حكم را به ديگران نمىفرمود و اگر به ديگرى مىفرمود ، غرض آن بود كه نادانى و جهل آن كس بر عالميان ظاهر گردد . و اما در زمان خلافت خلفاى ثلاثه به جهت آنكه با كمال جهلى كه ايشان را بود علم به حال آن حضرت داشتند و در هر واقعه كه روى داده به عجز خود اعتراف مىكردند لا بد قضايا و احكام وارده به آن حضرت رجوع مىشد و « اقيلونى » گفتن أبو بكر و « لو لا على لهلك عمر » گفتن عمر ، مشهور است و علماى اهل سنت در هفتاد و دو موضع نوشته‌اند كه عمر به اين لفظ تكلم نمود . يكى از علماى اماميه رساله‌اى نوشته و هفتاد و دو موضع را نوشته و شمرده و وقت و مقام و موضع و محل هر واقعه را بيان كرده . و صاحب كشف الغمه عبارتى به غير از اين هم نقل كرده « 1 » و از سعيد بن مسيّب روايت نموده كه گفت : حاضر بودم كه مشكلى در وقت خلافت عمر بهم رسيد عمر از حل آن عاجز شد چون حلّال مشكلات يعنى امير المؤمنين عليه السّلام حل آن مشكل نمود عمر گفت : « اللهم لا تبقنى لمعضلة ليس حيّا ابن ابى طالب عليه السّلام » ؛ يعنى بار الها ! مرا زنده مگذار در آن وقت كه واقعهء مشكلى روى نموده باشد و در آن حال على بن ابى طالب عليه السّلام نبوده باشد كه حل آن مشكل و دفع آن واقعه كند .
هامش
( 1 ) . كشف الغمه ج 1 ، ص 118 ؛ مناقب خوارزمى ص 97 .