نتاختهاند كه ديگرى به گردشان تواند رسيد و بسيارى از آنها درين كتاب مسطور است و هرگاه رسول خدا در خطاب به آن حضرت فرمايد كه يا على هيچ كس تو را نمىشناسد و من كه شناختهام نشناختهام ، پس ديگران او را چون توانند شناخت و در مدح او چه توانند گفت و كسى را كه مداحى چون رب العالمين و سيد المرسلين و جبرئيل امين باشد و فصحا و بلغا و علما و عرفا در اداى حمد و مدح او به عجز معترف باشند من بيچاره بىزبان ، شكسته قلم ، ناقص بيان ، از معجزات و خوارق عادات و مناقب و مفاخر او چه ديده باشم يا چه شنيده و از مناقب او چه تقرير نمايم كه اهل دانش و مردم دانا را پسند افتد ليكن پيرهزنى كه به دو سه كلافهاى كه داشت به هوس خريدارى يوسف كمر امير بر ميان بسته پاى در ميدان طلبكارى نهاد « 1 » به آرزوى آنكه در سلك مداحان و سلسلهء هواخواهان آن حضرت داخل باشم به همين قدر كه مذكور و مسطور شد اكتفا نمود ، اميدوارى به درگاه بارى آنكه كاتب اين حروف و نويسندگان و خوانندگان و شنوندگان كه مشتاق شنيدن مناقب آن حضرت باشند به ثواب جزيل و اجر عظيم رسيده بهرهمند گردند كه اين درخت آرزو نوميدى بر ندهد و اين جمع و تأليف ناقص به سبب سهوى كه اين معترف به تقصير كرده باشد و يا غلطى كه اين شكسته زده باشد باعث زيادتى گناه و موجب تضعيف ناله و آه نگردد .
و اما قضايا و احكامى كه از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به ظهور رسيده
به موجب احاديثى كه اهل سنت همه نقل كردهاند و اعترافى كه هر يك از علماى ايشان در باب احكميت و اعلميت آن حضرت نمودهاند بسيار است .
يكى از آن احاديث ، حديثى است كه صاحب كشف الغمه از عز الدين محمد حنبلى نقل كرده « 2 » كه او به سند خود از ابن عباس روايت مىنمايد كه گفت : رسول
هامش
( 1 ) . چهار بيت از جامى ، و به جاى « كمر امير بر ميان بسته » ، « اميد بر ميان بسته » آمده است ( كاشف ص 325 ) .
( 2 ) . كشف الغمه ج 1 ، ص 117 .