حجر بن عدى ، از كوفه گريخت و به موصل رفت و آنجا به دست دشمنان اهل بيت شهيد شده سر او را به نزد معاويه فرستادند . « 1 »
و مشهور است كه وقتى امير المؤمنين عليه السّلام او را به رسالت به نزد معاويه فرستاد معاويه جامههاى مغربى و اقمشهء نفيسه و مال بسيار به جهت او فرستاد قبول نكرد گفت : بيست درهم دارم تا به كوفه رسيدن مرا كفاف است . خوشا حال او كه با وجود مرتبهء شهادت تشبهى در روز قيامت به سيد الشهداء ابا عبد اللّه الحسين و به يحيى بن زكريا عليهما السّلام دارد . اما اينكه گفته است كه معاويه صلح كرد با كفّار بىجزيه ، اشاره است به آنكه حق تعالى در آيه
قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
« 2 » تا به آخر ، آيه ما قبل فرموده است كفار را با جزيه صلح و بىجزيه خلاف فرمودهء خدا و رسول است . اما كافر را دوست مىدارد و خدا و رسول را دشمن .
و اينكه گفته است كه بتفروشى را بر مزد نهاد ، اشاره به حكايت مشهور است كه ركن الاسلام روايت كرده است از مشايخ خود تا به صاحب « مصابيح » و او از ابن ابى وابل نقل كرده « 3 » كه او گفت : با « مسروق » در فلان موضع نشسته بوديم سفينهاى مىگذشت پرسيدم كه چيست و به كجا مىرود ؟ گفتند : متاع سفينه تمام بت است كه معاويه به طرف هند مىفرستد كه در آنجا بفروشد ! مسروق گفت :
خالى از آن نيست كه اعمال بد اين مرد را شيطان در نظر او زينتى داده كه اينطور عملى را خوب مىداند با آنكه يكبارگى از آخرت مأيوس شده و به دنيا مشغول است و اول صفت مشركان است كه
أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ
« 4 » و دوم بيان حال كافر است كه
قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ
« 5 » و اما
هامش
( 1 ) . الغدير ج 11 / 41 - 44 .
( 2 ) . سوره توبه ، آيه 29 .
( 3 ) . كامل بهائى 2 / 186 از كتاب « مثالب بنى اميه » نقل كرده است . و همچنين ج 2 / 244 .
( 4 ) . سوره فاطر ، آيه 8 .
( 5 ) . سوره ممتحنه ، آيه 13 .