تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
مىدارى ، تو گفتى چون دوست ندارم و حال آنكه برادر من است و بعد از آن پيغمبر گفت كه « اما انك ستقاتل عليا و انت ظالم له » ؛ يعنى به درستى كه زود باشد كه تو با على مقاتله كنى و حال آنكه تو ظلم‌كننده باشى . چون زبير را اين سخن به ياد آمد ترك قتال نموده متوجه مدينه شد و گفت : چيزى به ياد من دادى كه روزگارى بود كه فراموش كرده بودم . و « ابن جرموز » از عقبش روانه شد در وادى سباع به قتلش رسانيد و از آن حضرت چشم جايزه داشت . و سنيان روايت كرده‌اند كه آن حضرت گفت از رسول اللّه شنيده‌ام كه گفت : « بشّر قاتل ابن صفيه بالنار » « 1 » پس « ابن جرموز » از اين غصه خود را هم كشت و بعضى گويند به خوارج نهروان ملحق شد و در آنجا به جهنم رفت و اين سگ در روز اول به پاى شتر عايشه چند كس از اصحاب امير المؤمنين را كشته بود چون روز آخر ديد كه فتح از اين جانب است به قتل زبير اقدام نمود كه تلافى كند نه آنكه در كشتن زبير اميد ثوابى داشته باشد . و در روايات شيعه واقع است كه زبير و قاتل او هر دو در دوزخ‌اند و طلحه با آنكه در كشتن عثمان از همه كس سعى بيشتر داشت عايشه را بر طلب خون عثمان تحريص كرد و باعث چندين فتنه و فساد شد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام به او گفت : زن رسول خدا را شهر به شهر مىگردانى و زن خود را در خانه گذاشته‌اى ، لعنت خدا بر تو باد ! مع هذا متنبه نشده مردم را به جنگ ترغيب مىنمود و مىگفت : اى بندگان خدا صبر كنيد كه پس از صبر نصرت و ثواب باشد . و مروان ملعون به غلامش گفت : به خدا قسم كه هيچ كس بر كشتن عثمان حريص‌تر از طلحه نبود و غلام را سپر خود ساخته تير زهرآلود به طلحه انداخت تير به طلحه خورده بيهوش شد و چون به هوش آمد ديد كه خون از وى روان است و كارش سخت شده به غلامش ، گفت : مرا به جائى برسان . غلامش گفت : نمىدانم تو را به كجا توانم
هامش
( 1 ) . فردوس الاخبار 2 / 27 . الامامة و السياسة 1 / 94 .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 439 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده