موجب آيهء
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 » امر آن حضرت وحى است ، پس تخلف ايشان ردّ وحى باشد و ردّ وحى كفر است ؛ پس هر سه كافر باشند و كافر لايق و قابل مرتبه خلافت الهى و نيابت حضرت رسالت پناهى نيست ؛ و ديگر آنكه انكار آنچه دانى كه پيغمبر خدا امر به آن كرده است خصوصا در امور دينيه ، كفر است به اتفاق فريقين و صاحب مواقف تصريح به آن كرده و ايشان تخلف از امر نبى به متابعت اسامه كردند ؛ پس كافر باشند و كافر مستحق لعن و ملامت است نه لايق خلافت و امامت .
ديگر آنكه رد كلام نبى صلّى اللّه عليه و آله و ايذا و آزار آن حضرت است و البته ايذاى آن حضرت موجب مستحق بودن لعن است به دليل قول حق تعالى
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ
« 2 » ؛ پس هيچكدام صلاحيت امامت نداشته باشند و ديگر آن حضرت ايشان را تابع اسامه ساخته بود به جهت اتمام آن امر پس تا آن كار صورت نيابد ايشان را محكوم حكم اسامه بايد بودن و حكومت ايشان بر اسامه مشروع نخواهد بود و هرگاه حاكم بر اسامه نباشند خلافتى كه حكم كردن بر جميع مكلّفان است صورت نخواهد داشت و حال آنكه ابو بكر پيش از صورت يافتن آن امر بر مسند خلافت نشست و طلب بيعت از اسامه نمود .
و رئيس الاشاعره محمد بن عبد الكريم شهرستانى در كتاب « ملل و نحل » آنجا كه ذكر اختلافات كرده گفته : « الخلاف الثانى فى مرضه انه صلّى اللّه عليه و آله قال : « جهّزوا جيش اسامة لعن اللّه من تخلف عنه » فقال قوم يجب علينا امتثال امره و قال قوم قد اشتدّ مرض النبى فلنصبر حتى ننظر اى شىء يكون من امره » « 3 » ؛ يعنى خلاف دوم در مرض آن حضرت بود كه گفت با اسامه راهى شويد ؛ لعن و دورى از رحمت الهى بر كسى كه نرود و تخلف
هامش
( 1 ) . سوره نجم ، آيه 3 .
( 2 ) . سوره احزاب ، آيه 57 .
( 3 ) . كتاب ملل و نحل شهرستانى ج 1 ص 29 .