فاطمه عليها السّلام بخشيده بود و فاطمه آن را در ايام حيات حضرت سيد كاينات ، متصرّف شده نزد وفات آن حضرت در دست وكلاى آن سيدة النساء بود و چون أبو بكر غصب حقوق مرتضوى نمود و بر مسند خلافت رسول خدا تمكن يافت ، به موجب الاكرام بالاتمام ، وكيل فاطمه را از فدك اخراج نمود و غرضش آنكه اهل بيت رسالت پريشان و محتاج شوند تا مردم نزد ايشان تردد نكنند و جمعيت ايشان از هم بپاشد و چون فاطمه اظهار نمود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله آن را به من بخشيده بود ، أبو بكر بخلاف قانون شريعت از او گواه طلبيد و با آنكه حضرت امير المؤمنين و حسنين و امّ ايمن و ام سلمه را به گواهى برد ، أبو بكر تصديق نكرد و گفت كه على شوهر تست و غرضش در گواهى جرّ نفع است و همچنين حسن و حسين فرزندان تواند و غرضشان جرّ نفع است و گواهى دو زن كافى نيست ؛ امّا چون ازواج حضرت دعواى حرهها كردند از ايشان گواه و بيّنه نخواست و تصديق نمود ؟ !
و شيخ جلال الدين سيوطى در « تاريخ الخلفاء » مذكور ساخته « 1 » كه ابو بكر چون فدك را از فاطمه انتزاع نمود خالصهء وجوه خود ساخت و بعد از آن عمر به همان سنّت عمل نمود .
و ابن طاوس رحمه اللّه در كتاب « طرايف » از بعضى از اعيان مخالفين نقل كرده « 2 » كه چون فاطمه در باب ردّ فدك با أبو بكر سخن گفت و فرمود كه پدرم آن را به من بخشيده بود ، أبو بكر گفت : مرا گمان آن بود كه تو به علّت ميراث متصرف شدهاى و من ازو شنيده بودم كه « نحن معاشر الانبياء لا نورث ما تركناه صدقة » چون پيش از وفات به تو بخشيده ترا از آن منع نمىكنم و كاغذى نوشته به وى داد و عمر در راه رسيده كاغذ را از دست او گرفته پاره نمود ! ؟ اگر دعواى أبو بكر راست باشد لازم آيد كه پيغمبر
هامش
( 1 ) . شهيد قاضى نور اللّه ، اين مطلب را از « تاريخ الخلفاء سيوطى » نقل كرده است ولى چاپهاى فعلى تاريخ الخلفاء مثل بعضى از كتابهاى آنها ، مورد تحريف قرار گرفته است [ ر . ك : مجالس المؤمنين 1 / 49 ] .
( 2 ) . طرايف ابن طاوس ص 258 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 16 / 274 .