تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
هرآينه عمر مبعوث مىشد و اگر مرا رسول نمىكردند ، او را رسالت مىدادند ! ؟ ؟ و حديث ديگر « 1 » كه هرگز آمدن جبرئيل عليه السّلام دير نشد به نزد من كه من گمان نكرده باشم كه البته به عمر نازل شده و به روايت ديگر مىگويند كه هرگز وحى از من تأخير نكرد الّا آنكه گمان كردم كه وحى به عمر نازل شده . جواب اين همه مفتريات آنكه در كتب ايشان مذكور است كه دو كرت ، عمر از حذيفه يمانى پرسيد كه چون تو منافقان را مىشناسى بگو من از منافقانم يا نه كه من درين معنى شك دارم ؟ ! كسى كه در اسلام خويش به شك باشد ، چگونه شايد كه وحى به وى نازل شود و شريك خاتم الانبياء باشد ؟ ! و اگر چنين بوده پس عمر رسول اللّه را و رسول اللّه عمر را بزرگترين دشمنى باشند چه اقصاى مراتب و بلندترين درجات ، درجهء نبوت است و اين درجه بدين عظيمى به سبب محمد صلّى اللّه عليه و آله از عمر فوت شده و از اين جانب نيز هرگاه در نزول وحى تأخير شده باشد رسول اللّه متألّم و متأسّف گشته خواهد بود و بر عمر خشم گرفته و هر روز ده بار هر يك دشمن خود را مىديده‌اند و با آنكه نزديك به پيرى بود كه عمر از خدمت لات و عزّى محروم شد آيا اين درجه را به چه مرتبه‌اى يافته باشد ؟ گوئيا اينكه سنّيان بسته‌اند كه « زهره » زنى بود فاحشه « 2 » و آخر بر آسمان بر آمده كوكبى درخشنده شد ، از براى تقويت اين معنى باشد و نيز در ميان دوستان و مريدان عمر مقرر است كه خلاف آنچه علم خدا به آن تعلق يافته محال است ؛ پس خداى تعالى عمر را در ازل رسول دانست يا نه ؟ اگر دانست و نشد خلاف آنچه خدا دانسته و علم به آن تعلق يافته ظاهر شده باشد و اين محال است و اگر ندانست وقوعش محال باشد و
هامش
الحديد 12 / 178 . ( 1 ) . كتاب « التعجب » كراجكى ص 63 ؛ « احسن الكبار » ( مخطوط ) ص 87 ؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 12 / 178 . ( 2 ) . « علل الشرايع » شيخ صدوق ج 2 ص 198 .