تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
به در است ليكن به دو سه از اخبار اختصار نمودن كه مشهورتر است زينت‌بخش اين كتاب مىشود آنكه متوجه صفّين بودند تشنگى بر حيوانات ايشان غلبه نمود آن حضرت ديرى ديد و از راهب آن دير طلب آب كرد . راهب گفت : از اينجا تا آب سه فرسخ راه است و در هر يك ماه از براى من اندك آبى مىآورند اگر به شما دهم خود تلف مىشوم . حضرت امير عليه السّلام از راه به در رفته اطراف را ملاحظه نمود و زمينى را نشان داد كه بكنند چون كندند سنگى عظيم پيدا شد ؛ گفت : سنگ را برداريد و آب بخوريد . خلق كثير بر آن جمع شدند كه سنگ را حركت دهند نتوانستند ، در « خرائج » « 1 » فرموده كه آنها كه خواستند كه آن سنگ را حركت دهند و نتوانستند سيصد كس بودند و عدد لشكريان نود هزار و چون همه عاجز آمدند ، خود از اسب فرود آمده به سر پنجه خيبرگشا آن سنگ را حركت داده برداشت و به دور افكند از زير آن ، چشمهء آبى پيدا شد كه آبش از عسل شيرين‌تر و از يخ سردتر و از برف سفيدتر بود . تمام لشكر آب خوردند و حيوانات را آب دادند و مشكها پر كردند و باز امر نمود كه سنگ را به جاى خود نهند ، چون مقدور آن لشكر نبود خود به نفس نفيس متوجه شده سنگ را به جاى خود نهاد و خاك بر آن ريختند و چون از صفّين مراجعت نمودند يارانى كه همراه بودند هرچند تفحص آن كردند نيافتند ! و راهب از دير فرود آمده پرسيد كه اين شخص نبى است ؟ گفتند : نه ، وصىّ نبى است . پس به خدمت آن حضرت شتافته در دست آن حضرت مسلمان شد و گفت : از پدران به ما رسيده بود كه در حوالى اين دير آبى است و از آن نشان ندهد مگر نبى يا وصى نبى و پدران من در آرزوى ديدن اين سرور مدتها درين دير به سر برده‌اند و اين دولت نصيب من شد . پس به خدمت آن حضرت به صفين رفت و شهادت يافت و اين حديث در كشف الغمّه و كتاب مناقب و ديگر كتب به طرق مختلفه مذكور است . « 2 »
هامش
( 1 ) . الخرائج راوندى ج 1 ص 222 . ( 2 ) . كشف الغمّه ج 1 ص 279 و 280