و شوهرى رعايت حال فرزندان مىكنند نسبت به ايشان فرموده باشد كه كوچك است و شما بزرگساليد و پير ، و عمر و سن زن و شوهر مىبايد كه نزديك هم باشد .
به هر تقدير ، به ايشان ندادند و به على عليه السّلام تزويج كردند و اين حال نيز صريح است در افضليت آن حضرت و آن نكاح در ماه رجب بود و از « صحيح بخارى » ظاهر مىشود كه در ماه صفر بود و چون آن حضرت خواستگارى فاطمه عليها السّلام نمود ، رسول خدا فرمود كه « مرحبا و اهلا » از مال دنيا چيزى نزد تو هست ؟ گفت : زرهى و اسبى دارم . حضرت رسالت فرمود : تو را اسب ضرور است ، زره را به فروش . زره را به چهارصد و هشتاد درهم به عثمان فروخت و آن مبلغ را نزد رسول خدا آورد .
آن حضرت مشتى از آن را به بلال داد كه بوى خوش بخرد و باقى را به ام السّلمه داد كه در جهاز فاطمه صرف كند . درين اثنا جبرئيل امين نازل شده امر الهى آورد كه فاطمه را به زنى به على بده . پيغمبر خدا اصحاب را طلبيده خطبه بليغ مشتمل بر حمد و ثناى الهى و ترغيب به نكاح خوانده فرمود كه خداوند تبارك و تعالى مرا امر فرموده كه فاطمه را به على بدهم و من او را به زنى به مهر چهارصد مثقال نقره به على دادم ، اى على ! راضى شدى ؟ گفت : راضى شدم .
و به روايتى آنكه على را امر فرمود كه خطبه بخواند و آن حضرت نيز خطبه خواند و بعد از آن پيغمبر در حق ايشان دعا فرموده گفت : « جمع اللّه شملكما و اسعد جدكما و بارك عليكما و اخرج منكما كثيرا طيبا » .
پس امر فرمود كه تا خوانى خرما حاضر كردند و اصحاب خوردند و از يكديگر مىربودند و آن سنّت شد و چون نماز خفتن ادا فرمود فاطمه عليها السّلام را با ام السّلمه به خانه على فرستاد و خود از عقب رفته ساعتى نشست و از كوزهء ايشان آب خورد و دعا بر آن خواند و امر فرمود از آن آب وضو بسازند و بخورند و مقدارى از آن آب به ايشان پاشيده اراده بيرون رفتن كرد فاطمه عليها السّلام به گريه در آمد حضرت رسالت پناه فرمود كه فاطمه ، تو را به كسى دادهام كه اسلام او از همه پيش و خلق او
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: المحقق الأردبيلي
ص٢٤٠