تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
خدا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : اى مردمان ! « صالح المؤمنين » ، اين مرد است . و صاحب كشف الغمّه « 1 » از عز الدين عبد الرزاق محدث حنبلى و از حافظ أبو بكر بن مردويه از ابن عباس و همچنين سدىّ در تفسيرش از ابن عباس و ثعلبى در تفسيرش « 2 » بلكه جميع مفسّران اهل سنت نقل كرده‌اند كه مراد از « صالح المؤمنين » ، امير المؤمنين است . و تحقيق مقام آن است كه مراد به صالح ، اصلح است به دلالت عرف و استعمال به جهت آن است كه هرگاه گويند كه فلان عالم قوم است يا زاهد قبيله است مراد آن است كه اعلم و ازهد است و عرب چون گويند « فلان شجاع القوم » غرض آن است كه اشجعهم ؛ يعنى فلانى شجاع قوم است يعنى از همهء قوم شجاع‌تر است و يقين است كه در حالتى كه حق تعالى گويد من و جبرئيل مددكار رسوليم و ثالثى را با خود ذكر كند كه او نيز مددكار رسول است ، البته آن كس اصلح و اقوى و اشرف خواهد بود و لايق به محل كلام نيست كه ضعيف الحال يا متوسطى را اراده نمايد ، البته اگر حاكمى يا پادشاهى دشمنى از دشمنان خود را تهديد نمايد كه فلانى يار و مددكار من است ، به كسى از كسان خود تهديد خواهد نمود كه از او مشهورتر و معروف‌تر نباشد چنانچه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام معاويه را به مالك اشتر تهديد فرمود و مالك آن است كه چون حضرت امير المؤمنين خبر فوت او را شنيد فرمود : مالك از براى من چنان بود كه من از براى رسول خدا بودم ! غرض آنكه اين آيه را دلالت تمام است بر افضليتى كه مقصود ما است و مناقشه را مطلقا در اينجا مجال نيست و هرگاه كه صالح ، اصلح باشد آن حضرت افضل خواهد بود و تقديم غير افضل بر افضل ، قبيح است . آيهء ديگر در آخر سوره مباركه فتح است كه حضرت اللّه تعالى مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه ج 1 ، ص 314 ، 325 و 326 . ( 2 ) . احقاق الحق ج 3 ، ص 316 و عمدة ابن بطريق ، ص 135 از تفسير ثعلبى .