تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ
« 1 » است . خلاصه كلام در اين مقام آن است كه چون رسول خدا از وظايف حجّة الوداع فارغ شده عازم مدينه گشت ، جبرئيل امين نزول نموده پيغام الهى را رسانيد كه على بن أبي طالب را امام كلّ انام نموده عهد و بيعت او را بر جميع مكلّفين لازم گردان و پيغام من به بندگان برسان و بگو على بنده من و خليفه و وصى رسول من است و طاعت او مقرون به طاعت من و مخالفت او مخالفت من است و منكر اين امر از جملهء كفّار است . پس حضرت خاتم الأنبياء در آن روز خلوتى ساخته جواهر خزاين اسرار نبوّت را با آن جناب ولايت مآب در ميان نهاد و چون عايشه به امر خلوت پى برده در تحقيق آن از حضرت رسالت پناه مبالغه نمود . حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در اخفاى آن نهايت اهتمام نمود تا به حدى كه فرمود كه اگر افشاى اين راز نمائى خلاف امر من كرده باشى و آنگاه در زمره كفره داخل باشى و چون عايشه بر مجملى از نزول جبرئيل و امر الهى در آن باب وقوف حاصل نموده ، مبالغه و سفارش رسول خدا را در كتمان راز اعتبارى نكرده بعد از ساعتى حفصه دختر عمر را خبردار كرد كه سر « كلّ سرّ جاوز الاثنين شاع » « 2 » به ظهور آمد و حفصه پدر را آگاه ساخت و او به ابى بكر رسانيد و از او به ابو عبيده جرّاح و عبد الرحمن عوف رسيد و از ايشان به باقى منافقين سرايت كرده تا آنكه مجتمع شده در هلاكت پيغمبر خدا انديشه‌ها نمودند تا رأى همه به تعليم ابليس لعين به قصه عقبه قرار گرفت و آن قصه در محل خود مذكور است و چون ضمير منير حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله جام جهان‌نماى لوح تقدير بود عايشه را طلب فرمود و به اين كلام او را مخاطب ساخت : « افشيت سرّى و اللّه يجازيك بعملك » ! ؛ يعنى فاش كردى سرّ مرا خداى تعالى جزا دهد تو را به آنچه كردى تو در افشاى راز و بعد از آن در طى مسافت و شتافتن به جانب مدينه
هامش
( 1 ) . مائده ، آيه 67 . ( 2 ) . تحف العقول ص 368 ، مصرع اول آن : فلا يعدون سرّى و سرّك ثالثا .
حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 121 | المحقق الأردبيلي / صادق حسن زاده