آن پادشاه مغفور را از آن استنباط فرمودهاند و مشهور است كه روزى در مجلس وعظ نشسته بود كه واعظ در فضيلت صلوات سخن مىكرد پرسيد كه چرا در صلوات انبياى ديگر « آل » مذكور نشده و در صلوات پيغمبر ما امر به اقتران « آل » شده ؟ واعظ در بحر تفكر غوطه خورد و در جواب سلطان متأمّل بود كه سلطان گفت : مرا درين مسأله دو نكته به خاطر مىرسد كه بر علما عرض نمايم اگر پسند افتد انصاف بدهيد و الّا غرامت بكشم ؛ يكى آنكه چون دين و ملت پيغمبران سابق در معرض تبديل و تغيير و منسوخ شدن بود امضاى احكام آن لازم نبود ، اما دين محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله چون تغيير و تبديل در آن راه ندارد تا دامن قيامت بر يك قرار است و هر كه تابع اين دين است بر او لازم است كه احكام آن را از « آل » او - صلوات اللّه عليهم - اخذ كند ، بايد در صلوات ذكر او به ذكر آل پيوسته باشد تا امت و متابعان او را معلوم شود كه ايشان حافظ دين و ملتاند و حرمت و عزت ايشان را واجب و لازم دانند و از جمله فرايض شناسند ؛ وجه دوم آنكه چون دشمنان ، آن حضرت را ابتر خواندند حق تعالى ابتريّت را بر دشمنان آن حضرت انداخت كه كسى ايشان را نام نبرد و ذكر نكند و نسلشان منقطع گردد و نام او را صلّى اللّه عليه و آله با نام آل مقرون ساخت تا هيچكس پيغمبر را بىايشان ذكر نكند و نسل او روز به روز زياده شود و تا نام او باشد نام ايشان به آن متصل و مقرون باشد و چون سلطان از تقرير جواب فارغ شد ؛ فضلاى مجلس زبان به تحسين و آفرين گشودند . و بعضى از علما وجه ديگر گفتهاند كه هرگاه در نماز كه افضل اعمال دين است صلوات بر ايشان واجب باشد و بىآن نماز درست نباشد ، يقين كه در ديگر امور متابعت ايشان اولى خواهد بود و ابن حجر كه يكى از متعصّبان اهل سنت است در باب دهم از كتاب « صواعق » اش از شافعى شعرى به اين مضمون نقل كرده :
يا اهل بيت رسول اللّه حبّكم * فرض من اللّه فى القرآن انزله