ما دوستتر مىدارد
إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ
« 1 » بر زبان مىآوردند كه پدر ما ، در گمراهى ظاهرى افتاده است و در آخر كه مىگفت بوى پيراهن يوسف به مشام من مىرسد ، مىگفتند :
إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ
« 2 » ؛ يعنى تو در همان گمراهى قديم ماندهاى . با آنكه آنها از اولاد يعقوب و پيغمبر زاده بودند و بر فطرت اسلام متولد شده بعد از آن به قول خصم ، همه پيغمبر شدند و اينجا خود اين جماعت در كفر زاده و مدتها در كفر نشو و نما كرده بودند و بغض و حسد ايام جاهليت هنوز در سينههاى ايشان رگ و ريشه قائم داشت ؛ پس اين لفظ از ايشان چندان دور نخواهد بود . مناقشه ديگرش اينكه در لفظ حديث واقع شده كه ستاره در خانه هر كه فرود آيد وصى من خواهد بود و از وصايت ، خلافت لازم نمىآيد .
جواب آنكه وصى را چون مطلق گويند به معنى متصرّف در جميع امور است و اين بعينه معنى خلافت است ، بلى اگر در جائى اضافه به چيزى كنند چنانچه گويند « وصى طفل » آنجا محل بحث و مناقشه است و نظر به گفتگوى ايشان ، غير از معنى خلافت از وصى قصد نمىتوان كرد .
و از جمله دلايل قرآن « سورهء مباركه و العاديات » « 3 » است كه در كشف الغمّه « 4 » و اكثر كتب تفاسير مسطور است كه جمعى كثير از عربان باديه در وادى الرمل اجتماع نموده داعيه آن داشتند كه بر مدينه شبيخون زنند و رسول خدا جمعى كثير از اصحاب صفّه « 5 » و غيرهم را امر نمود كه دفع شر ايشان كنند . اول ابى بكر به گمان
هامش
( 1 ) . سوره يوسف ، آيه 8 .
( 2 ) . سوره يوسف ، آيه 95 .
( 3 ) . سوره و العاديات ، سوره صدم قرآن .
( 4 ) . كشف الغمّه ج 1 ، ص 230 .
( 5 ) . اصحاب صفّه : مسلمانان بينوا و غريبى بودند كه در مسجد سكونت داشتند تا آنكه به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وحى شد ، مسجد جاى سكونت نيست ، اينها بايد در خارج مسجد منزل كنند . به دستور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، در جلوى مسجد سايبانى ساختند و آن مسلمانان فقير و غريب به آنجا منتقل شدند كه به اين ساكنين ، « اهل صفّه » اطلاق مىشد .