معصيت و نافرمانى دور تر خواهد بود ؛ پس نصب كردن و قرار دادن چنين شخصى را كه مصلحت بندگان در آن است به يقين لطف باشد ، چه مراد از لطف در شرع همين است كه نزديك سازد بندگان را به طاعت و دور دارد از معصيت و چون نصب امام لطف است و لطف واجب است پس خداى تعالى را نصب امام واجب باشد و اهل سنّت بر اين مطلب ، سه اعتراض كردهاند و خواجه نصير الدين محمد طوسى - نور اللّه مرقده - در متن « تجريد » از هر سه جواب گفته .
اعتراض اول اينكه لطف بودن امام را ما وقتى قبول داريم كه هيچ مفسده نداشته باشد و اين در محل منع است چرا كه هرگاه بندگان واجبات خود را بجاى آورند و از گناه بازايستند بىوجود امام يقين كه ثواب ايشان بيشتر و به اخلاص نزديكتر خواهند بود و با وجود امام شايد كه ارتكاب عبادت يا ترك معصيت از ترس امام باشد . جواب گفته « و المفاسد معلومة الانتفاء » « 1 » ؛ يعنى بديهى است و بر هر كس معلوم است كه جميع مفسدههاى منتفى است يعنى هيچ مفسده نيست و با وجود امام يقين است كه مردم را رغبت به طاعت زياده است و از گناه دورترند .
اعتراض دوم آنكه بعد از آنكه تسليم كنيم كه نصب امام لطف است گاهى واجب باشد كه در عوض آن لطف ديگر نباشد شايد كه حق تعالى در حق بندگان لطفى ديگر بكند و در يك زمان جميع بندگان را معصوم بيافريند و هرگاه همه معصوم باشند از امام مستغنى خواهند بود و احتياجى به امام نخواهند داشت و اين لطف بجاى آن لطف خواهد بود . جوابش آنكه « انحصار اللطف فيه معلوم للعقلاء » « 2 » ؛ يعنى كه لطف منحصر در وجود امام است و عوضى كه مىگويند محض فرض است و هر عاقل مىداند كه هيچ لطفى بجاى آن لطف نمىشود آن فرض محال است كه زمانى باشد كه همه معصوم باشند و احتياج به امام نداشته باشند .
هامش
( 1 ) . تجريد الاعتقاد ص 221
( 2 ) . تجريد الاعتقاد ص 221