تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
المصطفى « 1 » مسطور است كه يزيد بن قعنب گفت : با عباس بن عبد المطلب و جمعى از قريش نشسته بوديم در برابر كعبه كه فاطمه بنت اسد آمد و طواف خانه كعبه نمود و اثر وضع حمل بر او ظاهر شده مجال بيرون رفتن نيافت پس روى نياز به درگاه ملك بىنياز آورده گفت : اى صاحب خانه و اى معبود يگانه ! ايمان دارم به تو و نبوت رسولان تو و در عقايد دينيه تابع جدّ خود ابراهيم خليلم به حق اين خانه و به حق حرمت بانى اين خانه و به حق فرزندى كه در شكم من امانتى است از تو كه اين ولادت را بر من آسان كنى . يزيد گويد : چون دعاى فاطمه تمام شد ديديم فى الفور پشت خانه معظمه منشق گرديد فاطمه به درون خانه رفت و از نظر غايب شد و ديوار به حال اول بازآمد به مرتبه‌اى كه اثر از شكاف ننمود . بعد از ملاحظه اين امر غريب حضّار داعيه نمودند كه در خانه را بگشايند ، هرچند سعى كردند فتح باب روى ننمود ، دانستند كه از رمزى و حكمتى خالى نيست و روز چهارم ديديم كه فاطمه از خانه بيرون آمده على عليه السّلام را بر روى دست داشت و فخر مىكرد و مىگفت كه از جميع زنان سابق افضلم ؛ از آن جهت كه حضرت اللّه تعالى مرا به خانه خود در آورد و مرا از طعامها و ميوه‌هاى جنّت روزى كرد و چون فرزندم متولد شد از هاتف غيب نداء لا ريب شنيدم كه گفت اين مولود را على نام كن كه رفيع القدر است و من نام او را از نام خود اشتقاق دادم و غوامض علم خود را به او كرامت نمودم و او در اين خانه كسر اصنام خواهد كرد و اذان خواهد گفت در اين خانه الى آخر القصه . و تولد آن حضرت به روايتى در شب شنبه بيست و سيّم ماه رجب بوده بعد از آنكه از عمر مبارك سيد كاينات بيست و هشت سال گذشته بود كه خديجه به عقد آن حضرت در آمده و جمعى از علماء اماميه گفته‌اند بعد از آنكه از عمر رسول صلّى اللّه عليه و آله سى سال
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه 1 / 60 ؛ « بشارة المصطفى لشيعة المرتضى » ص 8 .