تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حديقة الشيعة ( فارسى ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
موافقت وضع لغوى مستعمل شده نه اصطلاحى و بعضى از عرفا گفته‌اند كه مراد از امام و خليفه كسى است كه از جانب حق تعالى به واسطه كارسازى و راهنمائى خلقان معين شده باشد و به جهت انتظام امور دينى و دنيوى بندگان منصوب گشته ، اعم از آنكه نبى باشد يا ولىّ و خواه اين معنى در صفت رسول تحقق يابد يا در ماده خليفه . و ما در رساله « اثبات واجب » « 1 » ذكر كرديم « 2 » كه امام شخصى است كه حاكم باشد بر خلق از جانب خدا به واسطهء آدمى در امور دين و دنياى ايشان مثل پيغمبر از جانب خدا بىواسطه آدمى نقل مىكند و امام به واسطه آدمى كه آن پيغمبر است و بعضى گفته‌اند كه حق تعالى پيغمبران را از اين جهت خليفه و امام خوانده كه دقيقه‌شناسان الفاظ قرآنى و رمزدانان آيات فرقانى فهم كنند و دريابند كه در حقيقت و نفس الامر تفاوتى و تغايرى كه در ميان انبيا و رسل و خليفه و امام است همين اسم نبوت و پيغمبرى است ؛ ديگر هر فايده كه بر وجود رسول و نبىّ مترتّب است بر ولىّ و نايب نيز مترتب است و از يكديگر به نبوّت و امامت امتياز يافته‌اند و بنابراين ، واجب است كه هر كس امام خود را بشناسد و اعتقاد به امامت او كند و كسى را در اين ظاهرا خلافى نباشد و عامه و خاصه احاديث به اين مضمون ايراد كرده‌اند و اين حديث در كتب طرفين مذكور است و اعتقادى همه است كه پيغمبر خدا فرموده كه « من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهليّة » « 3 » ؛ يعنى كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مردن او مثل مردن آنهائى است كه پيش از ظهور اسلام مرده باشند . ليكن جمعى از مخالفان عبارت « امام زمانه » را كه در اين اوان از روى بىديانتى به معنىهاى خود گمان برده‌اند چنان كه بعد از اين مذكور گردد
هامش
( 1 ) . رساله اثبات واجب ( اردبيلى ) ص 25 نسخه خطى آستان قدس رضوى ( 2 ) . مولانا احمد اردبيلى در رساله اثبات واجب فرموده [ كاشف الحق ص 4 ] ( 3 ) . احقاق الحق 13 / 85 ؛ شرح عقايد نسفى ص 232 ؛ الغدير 10 / 360