مقدمه و در آن دو اصل است :
اصل اول : در بيان مقصود از لفظ امام و احتياج به وجود او
« امام » به زبان عرب به معنى پيشوا و سردار مقدّم در كارهاست ، لهذا پيشنماز جماعت را امام گويند و در اصطلاح فرقه ناجيه اثنى عشر ، شخصى را گويند كه از جانب خداوند تبارك و تعالى - جلّ ذكره - به خلافت و نيابت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تعيين شده باشد ؛ چه به اعتقاد ايشان نصب امام بر حق تعالى واجب است عقلا و از اين جهت سردار جميع بندگان مسلمين و صاحب اختيار ايشان از امور دين باشد چه خلافت رسول اللّه در نفس الامر نيابت خداى تعالى است در روى زمين ؛ پس البته هر كه به جاى پيغمبر قرار گيرد بايد كه به رخصت اللّه تعالى باشد و رسول خدا او را از براى اين امر خوانده آنجا كه مىفرمايد
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
« 1 » و داود نبى را خليفه ناميده و در خطاب به او ، فرموده كه
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 2 » پس مخصوص به وصىّ و نايب نباشد . گوئيم كه امام و خليفه در اين اطلاق به
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 124
( 2 ) . سوره ص ، آيه 26