« عرفان متعالي » است همانگونه كه مرحوم ملاصدرا نام فلسفهء خويش را حكمت متعاليه نهاد . شرح وتفصيل أصول وشيوهء امام خمينى قدّس سرّه در نقد أهل عرفان ، خود رسالهء ديگرى مىطلبد ولى به اجمال مىگوييم : از دو راه مىتوان شيوهء آن بزرگمرد رباني را در نقد أهل عرفان به دست آورد يكى از طريق آثار عرفانى خود كه در آن به شرح وتفصيل ديدگاههاى خويش مىپردازد وديگر آنجا كه به طور مستقيم وصريح دربارهء أهل عرفان وشيوهء تحقيق خويش اظهار نظر مىكند . پس از بررسى اين طريق خواهيم ديد كه روش آن بزرگ همان است كه به أصول ومباني آن اشاره كرديم . امام قدّس سرّه در آثار عرفانى خود چون شرح دعاى سحر ، مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية وسر الصلاة و . . . بسيار عميق ولطيف به شرح يا نقد نگرشهاى أهل عرفان مىپردازد كه از همزبانى عميق أو در انديشه ، احساس وهنر وأدب با أهل عرفان حكايت دارد .
أو در آثار عرفانى وفلسفي خود از محيي الدين ، سهروردى ، حافظ ومولوى به عظمت ياد مىكند وأصولا ديوان شعري آن ابرمرد رباني نشانهء همگونگى وهمزبانى آشكار أو با بزرگان أهل عرفان ( به ويژه حافظ ) است .
امام أصحاب برهان را كور مىداند كه با عصا به سوى مقصد در حركتند :
« آنهايى كه أصحاب برهانند همان كورها هستند وقتي مشاهده نباشد كور است آن وقت بعد از اينكه مسائل را اين مسائل توحيد مطلق وحدت مطلق به طور برهاني هم كه ثابت كرديم كه مبدء وجود كمال مطلق است ، باز برهان است ومحجوبيت پشت ديوار برهان ، با كوشش اگر به قلب رسيد ، آن را قلب ما اين معنا را مىيابد كه « صرف الوجود ، كل الشئ » اين را قلب ادراك مىكند . » « 1 » در بحث رابطهء حق - جل اسمه - با جهان ، مبناى فلاسفه ، متكلمان وفقها را ناتمام وفهم وتعبير أهل عرفان را با روايات أهل بيت عليه السّلام منطبقتر مىداند : « فقهاى ما هم تعبير به معلوليت وعليت مىكنند . از اين ابايى ندارند . . . يك دسته هم از أهل
هامش
( 1 ) . امام خمينى قدّس سرّه ، روح الله ، تفسير سورهء حمد ، ص 91 .