وصل ودرد هجران كه سالكان طريق حق را به پيچ وتاب انداخته است در دل أو نيز پيدا شود . در غير اين صورت نمىتوان از منتقد عرفان ، انتظار معجزه داشت .
البتة أو در اين صورت تقصيري هم نخواهد داشت زيرا كه هنوز به بلوغ فكرى واحساسي نرسيده است تا أهل احساس عرفانى را درك كند . به گفتهء حافظ :
شب تاريك وبيم موج وگردابى چنين هائل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
وتو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد ؟
قلمرو سوّم همگونگى در هنر يا همزبانى هنرى وأدبي است . مىدانيم كه أهل عرفان به خاطر تعالى انديشه واحساس وعدم گنجايش معاني بلند در ظرفهاى تنگ واژهها وتركيبهاى عادى ، به زبان هنرى كه زبان سمبلها يعنى ، مجاز ، استعاره ، تشبيه وكناية است پناه بردهاند تا آنجا كه بزرگترين شاهكارها وآثار فكرى اين قوم به زبان مجاز يعنى شعر عرضه شده است ومىتوان مدعى شد كه براي بيگانگان از زبان هنر ومجاز بيش از نيمى از معارف وانديشههاى بلند أهل عرفان ناشناخته خواهد ماند ، پس نمىتوان با صرف فارسىدانى يا عربى فهمي صرف ، مدعى همزبانى با أهل عرفان شد بلكه بايد به مقام همسخنى وهمزبانى هنرى وأدبي با أهل عرفان نايل آمد تا إشارات آنان را كه ريشه در سمبلها ، استعارهها ، تجسيمها و . . . . دارد دريافت وگرنه با عبارتدانى نمىتوان أهل أشارت بود وأهل بشارت نيز ، أشارت دانانند .
آنكس است أهل بشارت كه أشارت داند * نكتهها هست بسى محرم اسرار كجاست
پس آنان كه آرزوى نقد أهل عرفان را در سر مىپرورانند بايد در سه عرصه به سير وسلوك جدى بپردازند : سير وسلوك در عرصهء معرفت ( انسانشناسى ، جهانشناسى ودينشناسى جامع ) ، سير وسلوك معنوي براي خانه تكانى دل جهت تعالى احساس ودردمندى وسير وسلوك هنرى براي همزبانى هنرى .