بدينسان براي نقد أهل عرفان معيار وميزان مطمئن وقابل اتكايى لازم است تا آنكه فارق حق وباطل وسره از ناسره باشد وآن جز وحى الهى واولياى خاص حضرت حق كه به مرتبهء مصونيت كامل از خطا رسيده باشند نيست . پس براي پژوهشگران راهى جز ثقلين محورى نمىماند . نقاد أهل عرفان بايد ضمن تقويت وبه كارگيرى طريقهء كشف وبرهان هماره عصاي قرآن وسنت را در دست داشته باشد به عبارت ديگر يافتههاى كشف وبرهان را به قرآن وسنت عرضه كند . از اين نكته كه بگذريم دنياي عرفان دنياي ماوراى عقل وبرهان وفراتر از فقه وفلسفه است . بنابراين چنانكه أهل كلام ، بسيارى از مسائل دقيق معاد وصفات حضرت حق را فراتر از دسترس عقل وبرهان مىشناسند ، غالب مسائل دنياي عرفان نيز از اين قبيل است پس چگونه مىتوان بدون تمسك به ثقلين در پژوهش عرفانى به گوهر حقيقت پى برد ؟
4 - 2 - لزوم همگونگى در انديشه ، احساس وهنر : از أصول بسيار مهم در نقد عرفان وعارفان ، سنخيت وهمگونگى ميان تحليلگر با أهل عرفان است .
أهل عرفان خود گفتهاند كه :
رو مجرد شو مجرد را ببين * ديدن هرچيز را شرط است اين
عقل گردى عقل را دانى كمال * عشق گردى عشق را بيني جمال
اين سنخيت وهمگونگى در سه عرصه است كه لازمهء آن ، لزوم سير وسلوك بىوقفهء منتقد در آن سه زمينه است . مفهوم همگونگى در انديشه ، اين است كه بايد منتقد أهل عرفان از مرحلهء شخصيت زيستى وعقلانى گذشته ووارد مرحلهء شخصيت رباني شده باشد . پس با بضاعت شخصيت عقلانى نمىتوان ربانيون را نقد وارزيابى كرد ؛ يعنى ، بايد نخست محرم راز دنياي عرفان باشيم واين راهى جز تعالى شخصيت ونيل به مقام همزبانى يا همسخنى فكرى با أهل عرفان ندارد . همگونگى دوّم ، تعالى احساس يا همدلى است ، به اين معنا كه آتشى كه در جان أهل عرفان شعلهور است در جان أو نيز برافروخته شود وشوق