وبه گفته مولوى :
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت * شرح عشق وعاشقى هم عشق گفت
پس ترديد نمىتوان داشت كه أهل عرفان شايستهترين نقدها را از أهل عرفان وبيان أصول تحقيق در عرفان به عمل آوردهاند ولى اين سخن به مفهوم اين نيست كه آنان به همهء حقايق دست يافته واز تمام نارساييهاى أهل عرفان وأصول پژوهش پرده برداشتهاند كه نه أصحاب ثقلين بر چنين مدعايى صحه مىگذارند ونه أرباب معرفت از أهل عرفان بر پاى اين مدعا مهر تأييد مىزنند زيرا كه « يد الله فوق أيديهم » و « فوق كل ذي علم عليم » .
مىدانيم كه عرفان كلاسيك در دنياي اسلام توسط أرباب معرفت از فرزانگان شيعي چون صدر المتألهين شيرازي قدّس سرّه به افقهاى گستردهتر ونوينى دست يافت وپس از آن توسط أرباب ثقلين وسرخوشان كوى معرفت وولايت أهل بيت عليهم السّلام چون مرحوم ملا حسينقلى همداني ( درجزينى ) وشاگردان بلند همت وى همچون ميرزا جواد ملكي تبريزى ، گنجينههاى جديدى از اين معدن نور كشف گرديد وچشمههاى خروشان ديگرى از آن جارى گشت تا آنكه همهء آن نهرها ودرياها در اقيانوس عظيم عرفان متعالي امام خمينى قدّس سرّه به يكديگر پيوست وعرفان اسلامى چهرهء ديگرى به خود گرفت . بنابراين مىتوان گفت كه مشربهاى عرفانى كلاسيك در مقايسه با عرفان متعالي امام خمينى قدّس سرّه بسان نسبت درياها با اقيانوس است . مشرب عرفانى مولوى ، عرفان مرحوم ملا صدرا ومكتب مرحوم ملّا حسينقلى همداني مانند درياهايى هستند كه در اقيانوس عظيم عرفان متعالي امام خمينى به هم مىپيوندند . بديهي است كه اقيانوس ، جامعيتى دارد كه درياها ودرياچهها از آن بىبهرهاند ومشربهاى عرفانى پيش از امام قدّس سرّه درياها ودرياچهاند . به عبارت ديگر ، در دنياي عرفان مولوى ، حافظ وملاصدرا ومرحوم ملا حسينقلى صفت قهر وحماسهء عرفانى چندان نمودى ندارد چنانكه در وادى آنها تلازم عرفان با سياست وحضور آن در عرصهء كثرت را كمتر شاهديم . اينك بنگريم كه برمبناى عرفان متعالي ، أصول وروش جامع