آنكه گويد جمله حقند احمقى است * وآنكه گويد جمله باطل أو شقى است
پس روش تحقيق در مسلكهاى عرفانى را نيز ميتوان از أهل عرفان آموخت .
مباني وشيوههاى يادشده هريك به دلايلى ناتمامند كه هرچند اشارهوار به پارهاى از آنها نظري مىافكنيم :
شيوهء نخست از نظر مبنايى وبنايى قابل مناقشه است چنانكه به لحاظ نتيجة وعلت غايى نيز زير سؤال است . اين روش به لحاظ مبنايى بر نگرش يك بعدى به اسلام استوار است ؛ يعنى ، دينشناس ، گرايش فكرى خود را - كه سخت به آن دلمشغولى دارد - مطلق تلقى مىكند آنگاه دينشناسى ديگران را كه با چارچوب فكرى أو سازگارى ندارد مورد انكار قرار مىدهد . اين شيوه از برخورد با مقولهء دينشناسى ، برخوردى موضعي وتوأم با پيشداورى است ؛ يعنى ، پيش از آنكه مسلكى به دقت مورد بررسى قرار گيرد محكوم است . در قلمرو بنايى نيز شيوهء مبتنى بر آن ، برخوردى غير جامع ويكسويه خواهد بود بىآنكه حق وباطل وسره از ناسره شناخته شود . به عبارت ديگر ، خشك وتر خواهد سوخت . به لحاظ نتيجة نيز به جاى ارشاد وهدايت گمراهان ، بر لجاجت وپافشارى آنان خواهد افزود وتير پژوهشگر لاجرم بر سنگ خواهد خورد وچيزى بر معلومات ارادتمندان ومريدان نيز نخواهد افزود .
مرحوم مقدس اردبيلى قدّس سرّه در حديقة الشيعة فصلى را به نقد فرقههاى تصوف وعرفان اختصاص داده است كه حاصل آن تكفير ، توبيخ وافشاى گمراهگريهاى اين فرقههاست در تعريف صوفي مىفرمايد : « صوفي عبارت از كسى است كه به حلول واتحاد يا وحدت وجود كه غلو است در اتحاد قائل باشد واين هر سه در مذهب شيعه كفر است . » « 1 » آنگاه در نقد تمسك به تأييد مرحوم ابن سينا وخواجة نصير قدّس سرّه مىنويسد :
« پس متمسك شدن به آنكه صاحب إشارات يا شارح آن وأمثال ايشان چنين گفتهاند يا آملي وأشباه أو چنين نوشتهاند يا چنگ در زدن به اخبار
هامش
( 1 ) . أحمد بن محمد ، معروف به مقدس اردبيلى ، حديقة الشيعة ، ص 599 .