4 - 1 - برمبناى دلدادگى ومثبتنگرى افراطى :
گروهى از أهل فرهنگ وأدبيات شيوهء برخوردشان با أهل عرفان مبتنى بر خوشبينى وخطاپوشى است . اينان أهل عرفان ومسلكها را به خاطر جنبههاى مثبت وجاذبههاى معنوي فوق العادة به ديدگاههايشان با ديدهء مثبت مىنگرند گويى اسلام واقعي را فقط آنان دريافتهاند وأصولا دچار خطا نمىشوند واگر در آثار آنان ، ضعف يا تناقضى مشاهده شود به ضعف فكر وانديشهء ما برمىگردد نه سخن وانديشهء آنان :
چو بشنوى سخن أهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نئى جان من خطا اينجاست
پس اين گروه براساس « حب الشئ يعمى ويصم » ؛ عشق به يك چيز موجب كورى وكرى مىشود ؛ حتى عيوب اين فرقهها را كمال مىپندارند وهمواره در تأويل سخن آنان مىكوشند .
5 - 1 - شيوهء أدبي وعبارت محورى :
گروهى از أهل أدبيات ، كليد فهم وشناخت انديشه ونگرش أهل عرفان را گشودن نقاب از رخ عبارت مىدانند وبر اين باورند كه وقتي نكتههاى فنى عبارتهاى عرفانى روشن گرديد انديشه وپيام آنها نيز خودبهخود روشن مىشود .
دكتر داورى مىنويسد : « پس حافظ كيست ؟ واگر أهل أدبيات نمىتوانند با أو انس پيدا كنند ، كي وچگونه بايد أو را بشناسند ؟ اگر ملامتم نكنيد مىگويم مردم عامي كه حافظ مىخوانند وبا ديوان عزيزش فال مىگيرند أو را بهتر از أهل أدبيات مىشناسند وتا حدودي همدلى وهمدمى با أو دارند . » « 1 »
در فرازى ديگر مىگويد : « اگر ذات بشر در همزبانى است چگونه مىشود كه زبان أشارت نباشد ؟ زبان أشارت مىتواند مورد غفلت قرار گيرد ووقتي اين
هامش
( 1 ) . داورى اردكانى ، رضا ، شاعران در زمانهء عسرت ، ص 59 .