پروردگار ، محلّ حوادث نباشد
دليل بر اين امر آن است كه حدوث حوادث در باريتعالى مستلزم تغيّر وانفعال ذات حق است واين هم با وجوب وجود منافاة دارد ومحال است . « 1 »
خداوند داراى معاني وأحوال نيست
مراد از « معاني » صفات موجود زائد بر ذات است ، ومراد از « أحوال » صفاتى است كه به وجود وعدم وهستى ونيستى متصف مىشود .
محال است كه خداوند متصف به صفت زائده شود ، خواه آن صفت ، معنى باشد يا حال يا چيز ديگرى ، وتغاير صفات ، امرى اعتباري هستند ، چون وجوب وجود مقتضى بىنيازى حق از هر معنا وحالي مىباشد .
پروردگار با چشم سر ديده نمىشود
يكى ديگر از صفات خداوند اين است كه آيا مىتوان حقتعالى را با چشم سر ديد ؟ چون اين مسأله از مباحث عمدهء علم كلام است لذا محقّق اردبيلى به تفصيل از آن بحث كرده است :
أو مىگويد : هرچيزى كه أصلا داراى مكان وجهت نباشد بالبديهة معلوم است كه چنين چيزى با چشم ديده نمىشود ، چون ديدن با چشم لازمهاش روبرو شدن با مريى وقابليت اشارهء حسيّه مىباشد ودر غير اين صورت رؤيت حاصل نشود .
سپس به دفع شبهات وارده در اين باب مىپردازد واستدلال اشاعره وتمسك آنها به آية :
« أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى »
« 2 » را پاسخ مىگويد آنگاه به فرق
هامش
( 1 ) . حاشية شرح تجريد : 63 .
( 2 ) . سوره أعراف ، آية 143 .