شريك از حق تعالى وآن ، اقتضاى وجوب وجود است ، ادلّهء ديگرى در اين باب آورده است از جمله مىفرمايد كه : برهان « تمانع » را كه در آية كريمه :
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
. « 1 » به آن اشاره شده است مىتوان دليل قاطعى بر نفى شريك از واجب تعالى دانست ، وهمچنين ادلهء نقليّه ديگرى از قبيل :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ »
وآية :
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
« 2 » ونيز در جاىجاى ديگر قرآن كريم ودر كتاب شريف نهج البلاغة شواهد بسيارى بر اين مدّعا وجود دارد ، مضافا اجماع هم بر نفى شريك جهت واجب الوجود است . « 3 »
خداوند مثل ندارد
دليل بر اين امر ، اقتضا وجوب وجود است . وأكثر متكلمين بر نفى مثل از باريتعالى اتفاق دارند به غير از أبو هاشم جبّايى « 4 » از معتزله .
خدا مركّب نيست
چون مركب ، عبارت از چيزى كه داراى جزء باشد ، « 5 » وهر مركبى ، نيازمند به جزء خود مىباشد ، وهر موجود نيازمندى به غير ، ممكن خواهد بود ، وحقتعالى واجب است ، وافتقار در ذاتش محال مىباشد .
حقتعالى داراى حيّزى نيست
اتّفاق متكلمين بر اين است كه باريتعالى حاصل در حيّزى نيست . « 6 » محقّق
هامش
( 1 ) . سوره أنبيا ، آيهء 22 .
( 2 ) . سورهء محمد ، آيهء 19 .
( 3 ) . حاشية شرح تجريد 59 - 58 .
( 4 ) . كشف المراد ، 291 .
( 5 ) . تعريفات مير سيد شريف ، 91 .
( 6 ) . حيّز نزد متكلّمين عبارت است از بعد موهوى كه شاغل شئ ممتّد مثل جسم يا چيزى كه داراى امتداد نيست مانند جوهر فرد باشد . ر . ك : تعريفات : 43 .