مىافزايد ، شك نيست كه خداى سبحان متكلّم است به كلام لفظي ، وهمه مىدانند كه انسان متكلم به كلام لفظي مىباشد وتا شخصي متّصف به صفت كلام لفظي نشود ، وكلام لفظي از أو صادر نگردد به أو متكلم نگويند ، وپر واضح است اگر كسى اراده تكلم كند ويا مضمون شهادتين را « اشهد ان لا اله الا اللّه وان محمدا عبده ورسوله » تعقل نمايد به أو نخواهيم گفت كه اعتراف به شهادتين نموده بلكه به أو مسلمان اطلاق نمىكنيم مگر آنكه به لفظ شهادتين تكلم كند .
سپس مىگويد : شك نيست كه تكلّم عبارت است از ايجاد وپديد آوردن كلام كه قائم به أمواج صوتي مىباشد نه قائم به حق تعالى . . . .
محقّق اردبيلى در اينجا . كلام نفسي اشعرى را ردّ نموده است وسخن غزالى را در اين باب مورد خدشه قرار داده است كه مىگويد : حضرت موسى عليه السّلام كلام الهى را بدون صوت وحرف شنيد چون شنيدن كلام لفظ بدون حرف وصوت ، معنا ندارد . همچنين عقيدهء فلاسفه كه كلام الهى را عبارت از علم حق مىدانند مردود دانسته ونيز نظريّه حنابله وپيروانشان را نقض كرده است .
أو معتقد است كه در حقيقت بازگشت كلام الهى به قدرت بر خلق وايجاد كلام وتكلم است نه چيز ديگر . « 1 »
حقتعالى صادق است
پس از اثبات كلام بارى تعالى ، بايد گفت كه كلام حق ، صادق است ، چون كذب قبيح است ، وخداى تعالى از قبايح منزّه است ، بنابراين هيچگاه كلام كذب از أو صادر نخواهد شد .
محقّق اردبيلى در اين مسأله نظريّهء خاصي ابراز نداشته است جز اين كه توضيحي قابل اعتنا در خصوص نحوه استدلال متكلمين اماميه ومعتزله داده
هامش
( 1 ) . حاشية شرح تجريد : 44 - 41 .