فعلى از فاعل درست باشد ، امّا إرادة حالتي است كه فعل از روى قصد از فاعل صادر شود ، بنابراين ، هر ممكنى را از حيث صحّت صدورش از فاعل « مقدور » گويند واز جهت صدورش بالفعل « مراد » نامند .
در گذشته نظر هريك از حكما ومتكلمين را در باب قدرت بيان داشتيم وگفتيم كه فلاسفه ، عالم را از نظر ذات ، ممتنع العدم وواجب الصدور مىدانند چون نزد آنان ، مشيّت حق تعالى بالذات ، واجب ، وعدمش ممتنع است ، پس مىتوان گفت كه صادر نشدن اراده از باريتعالى بالذات ، ممتنع خواهد بود . گرچه في نفسه از لحاظ ذاتش ممكن است وهرگز امكان از ذات ممكن زائل نمىشود .
امّا متكلمين ، عدم صدور مشيّت را از پروردگار جايز مىدانند ، چون مشيّت ، نه واجب است ونه بالذات لازم ، بلكه يك امر ممكن مىباشد . « 1 »
پس از آن به اثبات اراده وعينيت آن وپاسخ شبهات وارده به مشرب خويش مىپردازد أو معتقد است كه اراده در أزل متعلق به وجود فعل در أوقات متقرّره ومفروضه خود مىباشد ومرجّح وجود عالم در وقت خود ، همان علم به اصلح بودن وجود موجود در وقت خود است وقول حكما را در باب نظام مخصوص عالم انتخاب كرده است كه گويند : مصلحت نظام كلّى چنين اقتضا مىكند كه هر موجودى به مقدار خاص خود وأحوال مخصوصة خويش وحركات ويژهاش باشد به گونهاى كه به غير از وضع موجودش ، هيچ وضع ديگرى شايسته وصلاحش نيست .
محقق اردبيلى گويد : اراده ، عين همين علم است ويا معلول آن سپس به دفع شبهات جبريّه وردّ قول معتزله در باب تفويض وقدرت مطلقه آن پرداخته ونيز « كسب » اشعرى را با ادلّهء متيقّنه متعدّد باطل نموده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . حاشية شرح تجريد : 32 - 31 .
( 2 ) . حاشية شرح تجريد : 38 - 32 .