وتركه بالقصد » . « 1 »
ومىافزايد كه : هيچ يك از ايجاد وترك ايجاد ، لازم ذات باريتعالى نيست ، چون « اراده » لازمهء ذات حق تعالى نمىباشد ، به خلاف فلاسفه كه مىگويند : إنّ ايجاد العالم على النظام الواقع من لوازم ذاته تعالى فيمتنع خلوّه عنه « 2 » لذا در واقع منكر قدرت به معناى مذكور شدند .
امّا اين كه حكما در تعريف قادر گفتهاند : « إن شاء فعل وإن لم يشأ لم يفعل » اين نيز قدرت را به معنايى كه گفتيم ثابت نمىكند ، چون به نظر آنان مقدّم از قضيّه شرطيهء اوّلى « إن شاء » واجب الصدق است ومقدّم قضيهء شرطيّه دوم « إن لم يشاء » نيز ممتنع ، كه در حقيقت ، ايجاب است ولى در نامگذارى به آن « قدرت » گفتهاند .
پس معلوم شد كه منشاء اختلاف در اين است كه حكماء معتقد به وجوب تحقّق ، مقدّم از قضية شرطية اوّلى « ان شاء » هستند ومقدّم از قضية دوم را ممتنع مىدانند در صورتي كه متكلمين ، قائل به امكان آن دو مىباشند . « 3 »
علّامه اردبيلى پس از بيان تعريف « قدرت » به اثبات آن مىپردازد ، ودر ذيل استدلال خواجة ، ادلّهاى نيز از خود بر آن « 4 » مىافزايد كه حاكى از تمهر وتبحر أو در مسائل عقلي مىباشد ، در عين حال مرعوب عقل نگشته است همچون برخى از متفلسفين گذشته وحال ، وقدمي از صراط شريعت وولايت بيرون ننهاده است . جعلني اللّه من شيعته ومواليه .
هامش
( 1 ) . قطب الدين نيشابورى از متكلمين اماميه در سدهء ششم ه در كتاب - الحدود - گويد : القادر من كان على صفة لكونه عليها صح منه الفعل إذا لم يكن هناله منع أو ما يجرى مجرى المنع .
مير سيد شريف در - تعريفات - گويد : القادر هو الذي يفعل بالقصد والاختيار .
( 2 ) . بنقل از شرح حكمة الإشراق 391 .
( 3 ) . حاشية شرح تجريد : 8 - 6 و 5 .
( 4 ) . همان مدرك .