سخن محقق اردبيلى استفاده مىشود كه ما بايد عقلا بتوانيم معناى سميع وبصير بودن وهمچنين ساير صفات خداى متعال را درك كنيم نه آنكه صرفا به أصل اثبات وجود آنها اكتفا كرده هرچند معنايشان را نفهميم . همانطور كه در بحث كلام خدا نيز گويد أصل متكلم بودن خدا ثابت بوده ونيازى به بحث ندارد وتنها بايد از كيفيت آن بحث نمود .
صدر المتألهين در أسفار گويد : « إنّ السمع والبصر مفهوما هما غير مفهوم العلم وانّهما علمان مخصوصان زائد ان على مطلق العلم . . . فشهود المسموعات سمع وشهود المبصرات بصر ، فقد علمت مما ذكرنا أنّ سمعه وبصره ليسا بحيث يرجعان إلى مطلق العلم ، بل لو قال قائل عكس ذلك فيهما لكان أولى وأقرب إلى الحقّ بأن قال - كما قال صاحب الإشراق - إنّ علمه راجع إلى بصره لا أنّ بصره يرجع إلى علمه » « 1 » .
بهر حال چه آنكه علم را به بصر برگردانده يا برعكس بصير بودن را به معناى علم به مبصرات بدانيم ويا آنكه علم را حضور مجرد نزد مجرد دانسته وعلم را اختصاص به مجردات بدانيم وسميع وبصير بودن خداى متعال را به أجسام وماديات اختصاص دهيم باز پاسخ اين سؤال باقي مىماند كه چرا در مسأله سمع وبصر همه متكلمين وفلاسفه اين پيش فرض را پذيرفتهاند كه بايد كيفيت بينايى وشنوايى خداوند بر ما روشن شود وما بايد آنرا درك كنيم اما در بحث علم وكلام خدا مىگويند أصل آنها را بر خدا اثبات مىكنيم ولازم نيست كيفيت آن را بدانيم .
4 - اصالة الماهية
اصطلاح اصالة الوجود يا اصالة الماهية پيش از ملاصدرا وجود نداشته واين دو اصطلاح را بايد از ابتكارات ايشان دانست اما خود صدر المتألهين معتقد است كه پيشينيان گرچه اين دو اصطلاح را بكار نمىبردند اما كاملا آنها را مىدانسته ،
هامش
( 1 ) . الحكمة المتعالية ، ج 6 ، ص 422 .