در اين محدوده نمىگيرد . « 1 »
بنابراين ، منظور از جدايى بين دو روش شيعه وتفاسير آيات الاحكام أهل سنت در قياس منصوص العلة ، مقطوع العلة ، يا قياسي كه علّت آن مستفاد از دليل لفظي باشد نيست ، زيرا اين موارد در نظر اصوليين شيعه جايز ومورد استفاده در أبواب فقهى است . البتة فقهاى متقدم شيعه مانند سيد مرتضى وشيخ طوسي در كتابهاى أصولي خود بحث قياس را به طور مستقل عنوان مىكردهاند وموارد حجت وغير حجت آن را معين مىكردهاند ، امّا تدريجا عنوان بحث قياس از كتابهاى أصول فقه حذف شده . در هر صورت محل اختلاف آنجايى است كه بخواهيم حكم فرعى را از اصلى مسلم بگيريم به خاطر آنكه احتمال مىدهيم علّت آن دو يكى است ، علّتى كه شارع به علّت بودن آن تصريح نكرده است . فرهنگ شيعه مالامال از نهى از قياس است وروايات رسيده از أهل بيت عليهم السّلام در اينباره سخنهاى بسيار دارد . امام صادق عليه السّلام در خطاب به أبو حنيفة مىگويد : تقواى خدا را داشته باش ودر دين با رأى خودت قياس نكن ، چون اوّلين كسى كه قياس كرد إبليس بود ، زيرا وى گمان مىكرد چون از آتش آفريده شده ، نسبت به كسى كه از خاك آفريده شده برترى دارد . سپس حضرت أبو حنيفة را مخاطب قرار مىدهد ومىپرسد ، آيا قتل نفس عظيمتر است يا زنا ؟
أو پاسخ مىدهد ، قتل نفس ، حضرت پاسخ مىپرسد : پس چرا خداوند اثبات قتل نفس را با دو شاهد كافى گرفته ولى در زنا كمتر از چهار شاهد را ناكافى دانسته ؟
همچنين حضرت مىپرسد : آيا نماز مهمتر است يا روزه ؟ أو پاسخ مىدهد نماز حضرت مىپرسد : پس چرا در زن حايض كه نماز را ترك مىكند قضا ندارد ولى در روزه بايد قضا كند . « 2 »
حضرت در اين روايت در مقام بيان اين نكته است كه كشف علّت مسألهاى حساس است ونمىتوان آن را به سادگى كشف كرد ، وكساني كه قياس
هامش
( 1 ) . حكيم ، محمد تقي ، الأصول العامة للفقه المقارن 326 / - 331 ، قم ، مؤسسة آل البيت ، 1979 م .
( 2 ) . حر عاملي ، وسائل الشيعة ، ج 18 / 29 ، حديث 29 ، چاپ اسلاميه .