اينجا خداوند توضيح مىدهد كه خير چنين نيست .
البتة گاه ايشان از اين روال اندكى فراتر مىرود وبه تجزيه وتركيب وتوضيحات در شكل گستره أدبي مىپردازد كه موارد آن نادر است .
8 - مؤلف همانطور كه در آغاز مقدمه اشاره مىكند فردى تدبرگرا است وكتاب وى در تقسيمبندى تفسيرپژوهان جزو تفاسير اجتهادي به حساب مىآيد ، أو تأكيد مىكند كه نمىتوان با حديث تنها آيات را تفسير كرد ، بلكه بايد روش تفسير اجتهادي باشد وكساني كه تفسير به رأى را به اين معنا گرفتهاند كه به جز از راه حديث راهى براي تفسير آية نيست ، در اشتباه مىداند ، به همين دليل در آغاز كتاب حديث « من فسر القرآن برأيه » را توضيح مىدهد ومىگويد منظور از تفسير ممنوع آنجايى است كه كلام ظاهر نباشد وانسان نسبت قطعي به قرآن دهد بدون آنكه دليلي از بيرون بر مطلب باشد ودر پايان نتيجة مىگيرد :
« وبالجملة المراد من التفسير الممنوع برأيه وبغير نص هو القطع بالمراد من اللفظ الذي غير ظاهر فيه من غير دليل ، بل بمجرد رأيه وميله واستحسان عقله من غير شاهد معتبر شرعا ، كما يوجد في كلام المبدعين وهو ظاهر لمن تتبع كلامهم والمنع منه ظاهر عقلا والنقل كاشف عنه ، وهذا المعنى غير بعيد عن الأخبار المذكورة بل ظاهرها ذلك . » « 1 »
تفاوتها در آيات الاحكام
اگر بخواهيم دربارهء تفاوتهاى موجود در آيات الاحكام در شيعه وأهل سنت سخن بگوييم ، بايد آنها را در دو بخش صوري ومعنوي تقسيم كنيم . اينكه عموم آيات الاحكامهاى شيعه براساس دستهبندى موضوعي وبه ترتيب أبواب فقهى تنظيم يافتهاند ، از تفاوتهاى صوري اين دو دسته از نگارشها است ، امّا اين نوع تفاوت چندان مهم نيستند وتأثيرى در تفسير واستنباط حكم ندارند ، بگذريم از اين جهت كه برخى از آيات الاحكامها در دو طرف ، روش مخالف عموم را طي
هامش
( 1 ) . همان مدرك 3 / .